مجموعه شعرهای وزن دنیا: مجله شماره ۱۱ (استان تهران)<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مجموعه شعرهای وزن دنیا: مجله شماره ۱۱ (استان تهران)

چیزهایی که چشم می‌بیند چشم را نمی‌بینند

ماهنامه وزن دنیا

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark
فرشته ساری

سه شعر از فرشته ساری

متولد ۱۳۳۵، تهران.

مجموعه‌های منتشر شده: «پژواک سکوت»، «تربت عشق جمهوری زمستان» و...


۱

مترسک را در راه دیده بودش

آن اندازه جدی گرفته بودش

که نامه ای به او نوشت

نخست از شوخ و شنگی اش گفت

از شادوشی و خوش وشی اش گفت

از کلاه اش که باد برد و پی اش ندوید

از پاهای برهنه اش

از شلوارک چهارخانه سفید و سرخابی اش

از دست هاش که هم زمان

هر دو سو را نشان می داد

نیمه نامه فهمید

نسبتی با مترسک دارد

هرچه فکر کرد یادش نیامد چه نسبتی؟


۲

زمانی جنگ بود و جوانی

بمباران بود، شور زندگی هم

بی خبر از دوران ناخوش آیند آینده

در موشک باران تهران

زندگی معلق بود

چون توپی به هوا رفته

هنوز نرسیده به دروازه

عمر رفته و برگشته تعلیق

زندگی پا در هوا

می چرخد همه جا کرونا

دل ساده ی توپ یک لایه

چه می داند

از توپ پیچیده ی چند لایه؟


۳

اگر این قلم می دانست

دستی که آن را گرفته

چه می کشد

چه می کشید؟


فریبا فیاضی

دو شعر از فریبا فیاضی

متولد ۱۳۵۸، تهران.

مجموعه های منتشر شده: «تخلیه عمومی»، «رعایت تمام وسائل خداوند»...


چفت شدن انگشت‌هات

به موهام وقت بافتن

یادت هست؟

این چنین

ستون زرد، موازی با ستون فقرات

فرو خورده

دور از کلمات

مغز قفل شده، قلب بسته

کلماتی که از آنم بود، مرا نمی‌شناسند

شب

ماه

تاب

تب فرا گرفته، مارپیچ، تمام قد، اندامم را

همچون مه که در می‌نوردد و پیش نمی‌رود

این چنین

در انتظار ابرهای کبود برای بارشی خونین، انگشت بر دهان

مکیدنی که هیچ پایانی نخواهد داشت

در محوطه اضطراری در حال رفت و برگشت

ستون‌های زرد به صف در ستون فقراتم له می‌شوند

سرم موازی با گونه‌ها

وقتی در صدد رفتن، تاب دور شدن نباشد، تب به لرزه می‌اندازد

این چنین

شب

ماه‌تاب

شاپرک پرتاب شده از روشنایی

از روز

رجعت به شب به تب‌ و ‌تاب خوردن سر بر گردن آویزان

چیزهایی که چشم می‌بیند، چشم را …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۱ مجله وزن دنیا (آذر ۱۳۹۹) منتشر شده است.