فروغ فرخزاد تقریباً در همان سالی تولدی دیگر را منتشر میکند که خانه سیاه است را می سازد و از قضای روزگار، این دو در سال چهلودو با کلید خوردن پروژهی اصلاحات ارضی در ایران و شکلبندی نظم جدید اجتماعی در ایران همزمان است. در اینجا مدرنیزم ادبی ایران دیگر نوپا نیست و سینمای ایران برای موج نو و درونی کردن امکانات مدرنیزم سینما خیز برداشته است. فروغ از این منظر، در بزنگاهی تاریخی قرار میگیرد که به مدد آن میتوان نسبت سینما و ادبیات را در حوزههای مختلفی چون استراتژیهای روایی مورد بررسی قرار داد. تاریخ ادبیات به طور عام و تاریخ ادبیات مدرن به طور خاص در کنار تاریخ سینمای روایی تلاشی است برای وامگیریهای گوناگون در حوزههای تکنیک، سبک، امکانات بیانی و غیره. اگر کمی گشادهدستانهتر به این موضوع بپردازیم، میتوانیم بگوییم که تاریخ مدرن این دو هنر، یعنی سینما و ادبیات، تاریخ ترجمه ی امکانات این دو مدیوم به یکدیگر است. چنانچه بوطیقای آثار تولیدی در قرن بیستم را با دقت بیشتر بررسی کنیم، خواهیم دید که بی اغراق یکی از شاخصترین ویژگیهای آثار ادبی و سینمایی قرن بیستم نسبت بینامتنی این آثار یا متون با سایر متنهاست. نمونههای این قبیل متون بسیارند؛ از جمله آثار ژان کوکتو به عنوانی شاعری فیلمساز.

کار فروغ فرخزاد در جهان سینما و ادبیات ایران، بی سابقه نبود و بودند کسانی چون ابراهیم گلستان که کار ادبیات وسینما را همزمان انجام میدادند. منتها کار فروغ فرخزاد سرودن شعر بود و از این حیث، بررسی نسبت ادبیات در حوزه ی شعر با سینما میتواند به واشکافی امکاناتی کمتر پژوهیده شده بیانجامد. به نظر میرسد به لحاظ تاریخی، ادبیات کمکهای محتوایی به سینما میکرد و سینما نیز کمکهایی در حوزهی شیوه و …