فروغ فرخزاد؛ صدای مدرنیته در ایران
«فروغ فرخزاد» بدون توضیحی اضافه. همین نام کافیاست تا سیاههای از صفات ادبی بدیع و گزارههای باشکوهی که در تلاشند تا یک زن شاعر را در هیبت چهرهای آیکونیک در شعر معاصر بشناسانند، در ذهنمان ردیف شوند. اما نبوغ ادبی و جلوهگریهای زبانی فروغ، مضاف بر اعتبار و جایگاهی که در مضمونآفرینی به عنوان یک زن ساختارشکن کسب میکند، تنها در پرتوی تحلیلی تاریخی_زمینهای قابل خوانشی دقیق میشود. تحلیلی موشکافانه که برآن باشد تا میراث شعری فروغ را نه در ساحت عناصر صرفاً ادبی و زبانی آن- که از قضا غلیظترین مواجههی نقد معاصر ما با فروغ از این دست است- بلکه در زمینه و بافت اجتماعی خاصی که فروغ محصول آن است به بوتهی آزمون بگذارد؛ چنین نظر تاریخمندی به میراث شعری فروغ فرخزاد، اگر وجود داشته باشد، هم شعر و شاعر را به ما میشناساند و هم پیشدرآمدی مطلوب برای نوعی کاوش جامعهشناختی در خصوص پارامترهای حیات اجتماعی ایران در آغازین روزهایی ورود مدرنیته خواهد بود؛ کاوشی که در کنار شرح دهههای پراتفاق و طلایی ۲۰ تا ۵۰، میخواهد از زمینههای پیدا و پنهان ظهور تکستارههای ادبی چون فروغ فرحزاد پرده بردارد.
دکتر شهرام پرستش، از این دست منتقدان ادبیات و شعر است که در سالهای اخیر عزم آن داشته که با عینکی جامعهشناسانه، متن، مؤلف و همزمان زمینههای اجتماعی تولید اثر را از نظر بگذراند. همین مسیر هم زمینهساز گفتوگوی مفصل شد تا با او دربارهی عناصر اجتماعی موجود در کارنامهی شعری فروغ فرخزاد و نیز گزارشی که او به عنوان یک شاعر برجسته از جامعهی زمان خود به ما میدهد، صحبت کنیم. پرستش که دکترای جامعهشناسی دارد و تا زمانی که ایران بود حوزهی تخصصی جامعهشناسی ادبیات را در دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران تدریس میکرد، اکنون در آمریکا زندگی میکند و اهم مطالعاتش در دانشگاه آریزونا نیز پژوهش در حوزهی ادبیات و شعر، خصوصاً ردیابی مفاهیم اجتماعی در شعر فارسی است.