روجا چمنکار :
۱. آفتاب میشود
۲. روی خاک
۳. باد ما را خواهد برد
۴. میان تاریکی
۵. معشوق من
۶. هدیه
۷. بر او ببخشایید
۸. تولدی دیگر
۹. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
۱۰. تنها صداست که میماند
با نامی که بر آن نهاده شده، شعر از همان ابتدا و پیش از خواندنِ اولین سطر، ذهن مخاطب را درگیر میکند: «باد ما را خواهد برد»؛ جملهای که فلسفهی مرگ و گذرابودن زندگی را در خود دارد؛ جملهای خبری که هرچند با فعل آینده نوشته شده اما بسیار نزدیک و ملموس است.
شاید این شعر فروغ یکی از پرارجاعترین شعرهای معاصر فارسی باشد. از فیلم عباس کیارستمی با نام باد ما را خواهد برد تا آهنگ گروه موسیقی پالت به نام «ماهی و گربه» تا عناوینِ بسیار مقالههای منتشر شده با همین نام. اما محبوبیت بینامتنی این شعر ریشه در عوامل بسیار دارد که از میان آنها به دو عامل اشاره خواهم کرد.
نخست، کهنالگوهای بینامتنی است که شعر را، باز هم از همان عنوان تا به انتها، برای هر فارسیزبان و ای بسا ترجمهخوانان به دعوتنامهای به جهانی قدیمی و آشنا بدل میکند. امبرتو اکو در مقالهای دربارهی ماندگاری فیلم کازابلانکا این کهنالگوهای بینامتنی را «جانمایه»ای معرفی میکند، استوار بر «موقعیت رواییِ از پیش تثبیتشده و مکرراً پدیدارشوندهای که هر بار به طریقی در متنها بازیافت و یا بدان ارجاع میشود و در مخاطب حالت عاطفی شدیدی را برمیانگیزد که همراه است با نوعی احساس گنگ پیشدیدار {نسبت به آنچه} همگان به دیدار دوبارهاش کشش دارند» (اکو، ۵). معجونی از چنین موقعیتهایی که البته به سطح …