
دو شعر از رضا محمودیحنارود
(رضا.میم.حنارود)
متولد ۱۳۲۷، کاشان.
مجموعهی منتشرشده: «کوچههای خاکی خاطره»
سراب
خیابان پر از حماقت بود
و مرگ فریاد میشد
عابران کوچههای انتظار
بر دوراهیهای تو در تو
آب در سراب میریختند
وطن در خویش گم
درختان دار بیداران
و حلقهها به حلقوم حلق
محکمتر
اسیر مانده بیخبر
بگو چگونه ره برم به در
از این شب سیاه بیسحر
شور و شیدایی
(برای محمد رضا شجریان و پرویز مشکاتیان و همنواییهایشان)
تمام روزهای سیاه و شبان بیمهتاب
میان شبزدگان
در انتظار سحر
دلم به نغمهی شورآفرین او خوش بود
به پردههای همایون
به نغمههای نوا
ز شور و شیدایی
پیام قاصدک از صبح
در آن سپیده که صبحش هنوز در راه است
ببین چگونه پردهی عشاق
ره به راست گشود
که ساز خاطر امیدوار شبزدگان
ز هم شکست و گسست
و شور و عشق از ترانه بگریخت
من از کدام پرده کدامین ترانه
در چه مایه بخوانم
که سازهای طرب
برون شد از پرده
کنون که پنجهی بیداد زخمه میزند به چمن
و در گلوی چکاوک
شکسته نغمهی شوق
و مویههای غریبانه
نشسته در نوای حزین
تو را به گریهی لیلی
کرشمهی شیرین
و هم به جان خسرو خوبان
بگیر پردهی دلکش
برس به داد دلم
که طاق گنبد مینا
خراب شد به سرم

یک شعر از سریا داودیحموله
متولد ۱۳۵۴، مسجدسلیمان، ساکن اصفهان.
مجموعههای منتشرشده: «نان و نمک میان گیسوان تهمینه»، «من ما بودم با دو فاعل اضافی» و...
...
اگر دستی مشت شود
دنیا
به شکل من تغییر میکند
***
دیواری از گوشههای خودم کم کردهام
آنچه نمیبینم
از دهان تو زیباست
***
سرخ ها سپید شدند
تا هر آنچه نام ندارد
به آغاز خود برگردد
***
آخرین شکل اسبی که در تو هست
رهایم نمیکند
به هر طرف نگاه میکنم
باد
بر دوش باد است
جایم را با تو عوض میکنم
تکههایی از من به تو برمیگردد
***
چه فرق میکند
سریا باشم
یا پرندهای در برابر باد؟