
سه شعر از مظاهر شهامت
متولد ۱۳۴۵، مشکینشهر.
مجموعههای منتشرشده: «نخستین اشعار»، «از کنج چندم دایره» و ...
۱
اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد
با دستهایت
با چشمها و پاهای بیقرار
و با چند کبوتر سفید با لفظ کبود از انقلاب درخت و علف
به کجای تنم حلقه میشوی به مثابهی خاطرهی دیوار؟
که مردی در خیابان ببیند سکندری بخورد
که زنی گیسو بپراکند به شب و حسود شود
که باد ماه را با خود ببرد
که تماشا کند
که بنوازد تار به تار؟
که فرو کند در جابهجای حفره های در وسعتش؟
در اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد تو
اما
کشتیها می آیند و سوت میکشند
کشتیها میروند و سوت می کشند
و همچنان
انارهای زیادی بر بزاق دریاها میترکد
بگو
به کجای تنم حلقه میشوی مانند دستان گشوده کلمههای وسیع؟
شمارش سایهها در خط دقیق خیابان
حفرهی تاریک دهانهای آویزان به استخوان
و در این میان
پرسهی معانی اصیل و عتیقه با خاشاکی در میان زخم
مگر اینگونه نبوده
هموارهی عرض زمین
از ثبات رؤیای سنگی برمیگشت
که سالها برگرد محور خطی باریک گشته بود؟
بیا
بیا
بیا عدد شوم اضافه به افراشتگی استخوانهای بسیار
و کم نشویم از فصل رسیدن چند زردآلو
۲
اعتراف میکنم
این مذاکره را نمیفهمم
که آیا تاک را باید
نوشید یا گاز زد؟
اعتراف میکنم
این مذاکره را نمیفهمم
که بعد از مردن چند نفر باید
به مرگ بگوییم:
«هی آقا پسر! دیگر بس است!»
اعتراف میکنم
این مذاکره را نمیفهمم
در کدام شرایط انقلابی باید
به سرنیزه بگوییم:
«کنار بکش! الان فصل رقصیدن است!»
***
اعتراف میکنم
این مذاکره را نمیفهمم
امتداد موهای تو را باید
در کجای اندازهی باد بجوییم
اعتراف …