نفیسه عابدیفرد، فرزند دوم خانواده،متولد سال ۱۳۶۰، تحصیلات خود را تا کارشناسی ارشد جامعهشناسی ادامه داده است و ۳فرزند دارد. محمدجواد دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، عارفه سال هشتم دبیرستان و محمدحسین سال چهارم دبستان. او معلم است و پدر را نعمتی از جانب خداوند میداند و بهوجودش افتخار میکند.
از دوران کودکی خود بگویید؟
خاطرات کودکیام سرشار از آرامش و شیرینیاند، بهگونهای که اگر بخواهم هر کدام را روایت کنم، شاید چندین صفحه شود. از همان دوران کودکی، یعنی حدود سه یا چهار سالگی، مادرم همواره به ما احترام به پدر را آموزش میدادند و پدر نیز به تکریم و بزرگداشت مادر بسیار حساس بودند. ارتباط عاشقانه و صمیمانه میان پدر و مادرم همیشه برای ما منبع آرامش و اطمینان خاطر بود. مهربانی و رأفت آنها چنان بود که هر چه دربارهاش بگویم، باز هم حق مطلب ادا نمیشود.
رابطه شما با پدر چگونه است؟ محترمانه و رسمی یا صمیمی و دوستانه؟
ارتباط پدر با فرزندانش بسیار صمیمی است. خودشان جوری رفتار کردهاند که ایشان را حامی و رفیق خود بدانیم. وقتی بچه بودیم کلی با من و خواهر و برادرم بازی میکردند. به نحوه درسخواندنمان نظارت داشتند. اگر سؤالی یا مشکلی در درس داشتیم رفع اشکال میکردند. البته رسیدگی فقط مخصوص درسخواندن نبود. حتی به تغذیهای هم که به مدرسه میبردیم اهمیت میدادند. یادم میآید من و خواهرم دوره دبستان درس میخواندیم. من کلاس اول بودم و خواهرم کلاس پنجم بود. مدرسهمان از مدارس خوشنام تهران به شمار میآمد. برنامهاش هم طوری بود که هر روز باید ناهار همراه خود میبردیم. مادرم در ظرفهای شیک و مرتب غذایمان را میگذاشت. یک روز که مادر خانه نبود، قرار شد پدر ناهار را …