محمدعلی سپانلو بدون تردید یکی از مهمترین روشنفکران نیمقرن اخیر است که البته کنش روشنفکرانهاش بیشتر با ادبیات و مسائل پیرامون آن پیوند خورده. کارنامهی پر و پیمان نوشتاری و گفتاری او در کنار مجموعهی قطور اشعارش، ارزش آن را دارد که بارها و بارها از زوایای مختلف مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و نسبتش با کل جریانهای ادبی و روشنفکری روزگار ما تبیین شود. همین امر انگیزهای شد تا علی مسعودینیا و شهریار خسروی، دو عضو تحریریهی وزن دنیا در باب کارنامهی سپانلو به گفتوگو بنشینند و بکوشند طی این دیالوگ رویکردهای سپانلو و میراث بر جای مانده از او را به بحث بگذارند.
خسروی: من میخواهم از اینجا شروع کنم که اگر بخواهیم از بحثهای درونمحفلی و درونادبیاتی فاصله بگیریم و خیلی دور بایستیم و در مورد سپانلو حرف بزنیم چه میتوانیم بگوییم؟ پیشتر هم بگویم که اگر از من بخواهی در مورد شعرهای سپانلو صحبت کنم شاید نتوانم خیلی دقیق در مورد هر یک از کتابهایش حرف بزنم. دربارهی بسیاری از شاعران ایران میتوانم این کار را بکنم. مثلاً در مورد شاملو یا براهنی یا باباچاهی و حتی شاعران جوانتر هم ذهنیتی دارم و میتوانم راجع به هر یک از مجموعههایشان صحبت کنم. ولی انجام چنین کاری در مورد سپانلو برایم سخت است. دلیلش این است که سپانلو را بیشتر به عنوان یک روشنفکر در ذهنم دارم وقتی بخواهم در موردش حرف بزنم به سراغ القابی کلیشهای مثل شاعر تهران و شاعر منظومهسرا و امثالهم نمیروم. بلکه بیشتر دوست دارم در مورد سیمای او به عنوان یک روشنفکر سخن بگویم. این سیمای روشنفکری سپانلو را بیش از همهی آثارش میتوان در کتابی که در مورد کانون نویسندگان ایران نوشته مشاهده کرد. در این تصویر خیلی دور من چند ویژگی به سپانلو …