
دو شعر از نصرتالله مسعودی
متولد ۱۳۳۲، خرمآباد.
مجموعههای منتشرشده: «کی برمیگردی پارمیدا» ، «بوی پیراهنت را پست نکردی» و ...
۱
ناز را
در حریر ِ پیچ وُ یاب
و یا
در تاب وُ پیچ می پیچانی
و لبخند ِ ماه را
در نازکی ابر.
از مویرگهای نبودن
دلم دارد چکه میکند.
واپسین قطرهی بارانم
در حوالی ِ فرو افتادن ِدر بهار وُ برگ.
در این خوانش ِ مرکز گریز
چه میکند با من
این ماه ِ ناتمام ِ همه سال؟
عزیزکم پای رقص مرا اگر بریدند
به جای هردوی مان برقص
با کفشهای ناهمگونی
که همزاد هماند!
۲
جانم را
به زمین میکوبانم.
جهانم را تکهتکه
به بال ِ کبوتر میبندم وُ
به آسمانی میپرانم که
آبی را قی کرده است.
مرده ی ناجوری شدهام
این نیستی ِ ناب اما
هنوز سنگ ِ نشان ندارد.
اگر شد یک لنگه کفش ِ لبپرزده از دلمه را
گوشهای بگذار
تا صاحبان ِ مصیبت
رد این پرت شده در مفقود را
پیدا کنند.

یک شعر از داریوش منصوری
متولد ۱۳۵۸، خرمآباد.
...
شوءَ شوءه بارونی و یاد تو
کجا دادی بَکم دِ بیداد تو
تو بی مه خوشی مه بی تو پُر دِ غم
وِ کس عشق چَن مِه نکرده سِتَم
اگر غُصه اِمشو اَمونم بِیه
خُدا ره خلاصی نشونم بیه
گِری رِفته بارو اگر سا بکه
یه گر یادِ تو وا دِلِم تا بکه
دِ صو خومه دِ غم رها کردمه
اگر زِنه …