
دو شعر از احمد قربانزاده
متولد ۱۳۲۶،خمیران، ساکن رشت.
مجموعههای منتشرشده: «آن سوی فاصله»، « امپراتور بیسرزمین» و ...
من و تو
تو در پیلهی خفاشی
ما در طبیعت باغ، پروانه.
تو در آسمان کرکسی
ما در اقیانوس شرق و غرب، ماه و آفتاب.
خوشا ما را نسبتی نیست.
شعر
شعر مینویسم
بدون ایهام – با انگارههای مانا
بدون استعاره – با آتشِ جان.
شعری مینویسم
ساده و صمیمی
شعری از کوچه
از خیابان
از مردان و زنانی
به قامت درختان جنگل «گیسوم» و «سراوان» و «پلنگدره».
مینویسم، مینویسم
میدانم کتاب میشود
و کتاب خمیر میشود
و خمیر کتاب میشود
و من دوباره مینویسم
از گیسو و چشمان جانان
تسلیم نمیشوم
من مینویسم
من مینویسم...

یک شعر از آرش عندلیب
متولد ۱۳۵۴، رشت.
مجموعهی منتشرشده: «دیوار بیانتهای زمان»
️نگار
هبوط كرده بر انحنای رود پریشان
بیامرز
در تارتار ابروانش
جعدی
كه تاب آخرینت گرهی پیچید
بر قوس مدور آفتاب
در گام های لؤلؤی بوسه
كه آمدی
با سبزههای خیس خُرامان
و ساحرهی لفظهایی كه خط نمیدانست
نوگل رفتارش خندان

یک شعر از سحر یحیی پور
متولد ۱۳۷۳، لنگرود.
مجموعهی منتشرشده: «نام همهی ما مرگ است»
...
صدا... رفت
دوربین و باقی هم
حرکت... میکند از مقابل صحنه پشت میکند
مبادا خیرگیاش به این طرف
جایی را ببیند که نباید
گفت: «مجالی برای زندگی
حتی زیر سنگهای عریان
به اندازهی کرمهای خاکی هست»
تو هم دستی تکان بده برای دوربین
لنزهای احاطه کردهات
و خودت که توی آینه لبخند منی
ای که بازوی تو شعبده
ای که تو دوست داشتنم
دستی تکان بده در بوق ممتد ماشینها
از تکیهگاه کوهها من نسخهی مؤنث ام
پیامبری راه آمده با سنگفرشها
یک لحظه که فحشی رکیک شده
ریخته از دهان منم
هر چه نشد بیان منم
ادامهی مصاحبه در کولهپشتی دخترکی ضبط میشود:
او سوپراستار …