میدانیم که پشت شاعران به امکانات متعددی گرم است تا از آنها برای ترکیببندی شعرشان بهره بگیرند. برخی در کار زبان ماهرند، برخی در کار فرم، برخی روایتپردازان قَدَریاند، برخی قوهی تخیل بالایی دارند و... مسلماً منظور این نیست که هرکدام این معیارها بهتنهایی کافیست. هر شعر به مجموعهای از امکانات نیاز دارد تا به بقای باکیفیتتری دست یابد، اما بههرحال معمولاً هر شاعر در برخی وجوه کارکشتهتر میشود.
دربارهی جمالالدین بزن حدسهای اولیهام کمی غلط از آب درآمد. با خواندن شعر اول او ( آنْـديگَری) و تا حدی با پیشداوری از روی خطهای که از آن برآمده حدس میزدم شاعری باشد که تمرکزش روی اسطورههای بومی است و در آن فضا حرفش را حالیِ مخاطب میکند، اما معلوم شد این گفتمان مختص همان شعر اول بوده که با تضمینی از شعرِ آ هوشنگ چالنگی (به قول خود شاعر) تکمیل شده است و باقی شعرها هرکدام ساخته و پرداختهای متفاوتاند. وارد کردن چالنگی به پیکرهی شعر هم در گمانهزنیهای اولیهی من بیاثر نبود، البته واضح است که منظورم همان وجه توجه کردنش به اسطورههای بومی است و نه فرم و زبان و غیره.
بهنظر میرسد دست جمالالدین بزن در بهکارگیری استراتژیهای گوناگون فرمی بسته نیست. البته از روی پنج نمونه نمیتوان قضاوت به کل کرد، اما دستکم در این چند شعر که تنوع مکانیسم دیده میشود. شاید هم ذکاوتی در انتخاب اشعار بهکار گرفته شده و تنوع معیار گزینش قرار گرفته است.
باری، بگذارید مروری کنم بر حالوهوای استراتژیک این چند شعر تا مقصودم را عینیتر رسانده باشم.
یکی از محوریترین مکانیسمهای شعر اول (آنْـديگَری) که به تأویل شعر جهت میدهد بازی با زمان افعال است که پیرنگ را پلهپله به خواننده نشان میدهد و از این …