در چهلوچندسالگی اگر به باوری قطعی در خصوص راه ماندگار شدن در شعر ایران رسیده باشم این است که برخلاف تصور آنچه شاعری را ماندگار میکند، نه تعداد بالای آثار خوب یا عالی بلکه کم بودن آثار ضعیف است.
و به همین خاطر است که تردیدی ندارم انبوهنویسی آفتِ شاعریست. شاعران انبوهنویس چارهای جز کنار گذاشتن وسواس شاعری ندارند و با دست خود کفهی آثار ضعیفشان را در برابر نمونه آثار حتی درخشان سنگین میکنند.
اخوانثالث بیگمان یکی از همین شاعران است که با وجود سواد رشکبرانگیزش در حوزهی ادبیات کهن و زبان فارسی و همچنین داشتن نمونه اشعاری بیشک درخشان، بهواسطهی همین سهل گرفتن و کنار گذاشتن وسواس شاعری از اواسط مسیر شاعریاش تا پایان عمر هرچه توانست نوشت و منتشر شد.
این مسئله سبب میشود وقتی شاعران نسل بعد به سراغ چهرههای انبوهنویس میروند با کوهی از شعر روبهرو میشوند که به راستی کنکاش و کشف نمونههای درخشان در آن وقتگیر و متأسفانه از حوصله بسیاری خارج است.
پس برای خواندن این شاعران به نظرات دیگران و همان چند شعری که در حافظهی جمعی همه ثبت شده اکتفا کرده و ملاک قضاوتشان از کارنامهی شاعر را در حقیقت نه سلیقهی فردی که سلیقهی جمعی قرار میدهند.
پس اخوان برای آنها همان اخوان زمستان و قاصدک است و به فرض نصرت …