امروز و اکنون نمیدانم اوضاع چگونه است اما حتماً شعرخوانان و شعردوستان حرفهای خاطرشان هست که تا همین یکی دو دهه پیش مهدی اخوانثالث بدون تردید یکی از «غول»های شعر معاصر ما شناخته میشد و حتی تا اواخر دههی شصت جدلهایی بود میان هواداران او و هواداران احمد شاملو که هر گروه میخواست حقانیت شاعر محبوبش را به گروه مقابل اثبات کند. خصایص شعر اخوان البته به شکلی بود که با مرور زمان قدری از جریان شعر سه دههی اخیر فاصله میگرفت و کمتر بخت همراهی با آن را داشت. خود اخوان هم در بسیاری از گفتوگوها و نوشتههایش به این خصلت شعرش اشاره داشت و خاصه دل کندن از وزن برایش میسر نبود و به زحمت شعر را بدون وزن عروضی میتوانست شعر به حساب بیاورد. پس شاید بیراه نباشد اگر بگوییم عمدتاً عناصر بلاغی بودند که شعر اخوان را-که زمانی پیروان و مقلدان و هواداران فراوان داشت- تا حدی از گفتمان شعر امروز ایران دور نگاه داشت. با این حال هنوز هم روح شعرش تأثیرگذار است و شعرهای ماندگار بسیاری دارد که تردیدی در بنیه و نبوغ شاعری او باقی نمیگذارند.

چند نکتهی آماری
در نظرسنجی ما ۱۱ شعر اخوان در فهرست نهایی قرار گرفتهاند؛ سه شعر از مجموعهی «زمستان» (۱۳۳۵)، چهار شعر از مجموعهی «آخر شاهنامه» (۱۳۳۸) و چهار شعر از مجموعهی «از این اوستا» (۱۳۴۴). از مجموعهی نخست اخوان یعنی «ارغنون» (۱۳۳۰) که به قول خودش بعدها عنوان عمومی دفتر شعرهای کلاسیک او شد و نیز دفترهای رسمی او «در حیاط کوچک پاییز در زندان» (۱۳۵۵)، «زندگی میگوید اما...» (۱۳۵۷)، «دوزخ اما سرد» (۱۳۵۷) و آخرین دفتر شعرش «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» (۱۳۶۸) هیچ شعری در میان برگزیدهها دیده نمیشود؛ این یازده شعر گواهیست بر اینکه سی سال پس از درگذشت او …