سید مهدی رضایی، از سالها قبل استاد را میشناسد و به او ارادت دارد و همواره در خدمت آیتالله جوادی آملی است. چه در قم و چه در دماوند. هر جا استاد باشد سیدمهدی رضایی هم هست. سایه به سایه او میرود. مثل فرزندی که گوش به فرمان پدر باشد. انگار خود را موظف کرده برای استاد پیر و سالخوردهاش عصای دست باشد. به امور استاد میرسد و برنامه ملاقاتهایش را هماهنگ میکند، مواظب است شرایط برای آرامش ایشان مهیا باشد و در زمان استراحت یا مطالعه او خللی وارد نشود. رضایی از وقتی نوجوان بوده پای منبر استاد مینشسته و حالا که خود ملبس به لباس روحانیت است و وارد میانسالی شده باز هم مشتاق شنیدن پند و اندرزهای اوست. برای رضایی، هر کلمهای که آیتالله جوادی بازگو میکند به مثابه دری است گرانقیمت که باید باید به گوش جان سپرد. رضایی، استاد فرزانه خود را برکت ایران زمین و خدمت به او را افتخاری برای خود میداند.
تلمذ کردن پای درس آیتالله جوادی آملی خود سعادت است. چه برسد به اینکه کسی همه وقت و زمانش را با خود استاد بگذراند. چطور شد مسئول هماهنگی برنامههای ایشان شدید و اصلا نحوه آشناییتان به چه صورت بود؟
آیتالله جوادی آملی از خیلی سال پیش به دماوند میآمدند. از دهه ۶۰.آن موقع سن و سالی نداشتم. نوجوان بودم. با این حال هر زمان به دماوند میآمدند محضرشان میرسیدم و پای صحبتهایشان مینشستم. از دیدن ایشان حس خوبی داشتم. از حرفهایشان لذت میبردم. کلامشان نهتنها برای من که برای همه مردم دماوند و احمدآباد جاذبه داشت. استاد معمولا تابستانها از قم به دماوند میآمدند و البته الان هم همینطور است. من هرسال موعد تابستان برای دیدنشان لحظهشماری میکردم تا از قم بیایند. به سن جوانی که رسیدم وارد حوزه شدم و …