علیرضا نوری:
۱. زمستان
۲. سرود پناهنده
۳. کتیبه
۴. آواز کَرَک
۵. چاووشی
۶. باغ من
۷. میراث
۸. آخر شاهنامه
۹. برف
۱۰. پیغام
«پس من هم نوشتم . . . و به رذیلت نوشتن تن دادم»
پریمو لوی
۱. شعر فارسی از همان لحظههايی كه نفس تازه كرد و حيات دوبارهای يافت، کوشید گزارشی از بودن خويش ارائه کند. بودنی كه از دل غيابی بزرگ بيرون میآمد. تحلیل این غیاب عملاً تحلیل لاپوشانی در عالم شعر است که در دو قرن اول اتفاق می افتد و اتفاقاً یکی از مهمترین پاگردهای شعر فارسی است که در محاق مانده است. از منظر تاریخی/ سیاسی میتوان كل جريان شعر فارسی را با تساهل حاشيهای بر يك ايدهی غالب دانست؛ ايدهی حذف. ایدهای که از دربار شروع شد و با امتزاج با نگرش دینی/ آیینی پیش آمد و در صفویه شکل حادتری پیدا کرد. ايدهی حذف از دل يك وضعيت سياسی/مذهبی میآمد كه عملًا تاب چيزی جز امر مقدس را نداشت. شعر فارسی حاشيهای بر اين امر مقدس است. هر چند در برهههايی از زمان شعر به اين امر مقدس خدمت كرده و در ثبات آن نقش داشته اما جريان غالب اين است كه شعر فارسی اغلب به قول اخوان بر قدرت بوده نه با قدرت. داستان شعرهای مدحی را هم میتوان از همین حيث بررسی کرد و نشانههای گستاخی به قدرت را در آنها مشاهده کرد.
گزارش در ادب فارسی همواره به دو صورت انجام شده است؛ گزارش از درون و گزارش از بيرون. گزارش از بیرون دمدستیترين روایت از درون یک وضعیت است که تلاش می کند لایهی بیرونی آن وضعیت را بشکافد و از آن رخی در آفتاب بیفکند. این نوع گزارش رایجترین گزارش در ادب فارسی است که اغلب از ظلم و جور و سیاهی و تباهی حرف میزند و یک روایت کلی از وضعیت موجود یا آنچه قبلترها تجربه شده، ارائه میدهد. صدایی که از تجربهی زیستشده، آن بخشِ کم خطرِ …