علی عبداللهی:
۱. زمستان
۲. آنگاه پس از تندر
۳. میراث
۴. سبز
۵. پیوندها و باغ
۶. ناگه غروب کدامین ستاره
۷. باغ من
۸. چاووشی
۹. آخر شاهنامه
۱۰. کتیبه
هر شعر خوب و ماندنی، بیگمان پس از پایان خوانش، تازه از نو آغاز میشود. شاید بشود این گزارهی سادهی به ظاهر معمول را به نحو دیگری هم بیان کرد: هر شعر خوب، پس از اتمام خواندن، در ذهن خواننده، هستیهای چندگانه و موازی و سیال خود را میسازد، و این رویداد به اندازهی تمام شعرهای خوب گفته و ناگفته، گوناگون است و همزمان یکه. اگر عجالتاً همین نکته را یکی از سنجههای شعر تمامعیار بدانیم، اخوان ثالث قطعاً از این دست شعرها بسیار دارد و شمار آن فراتر از ده قطعه است. یکی از آنها شعر بلند «آنگاه پس از تندر» است در «از این اوستا»، صص. ۴۲ تا ۵۰ ؛ شعری روایتگر با رتوریک تازه که هرگز نمیتوان با یک یا چند بار خواندن، جهانش را به تمامی به چنگ آورد و پروندهاش را برای همیشه بست. در واقع خواننده بعد از هربار خواندن این شعر، به کشف جهانهای تازه ای میرسد با ابعادی رازآلود، ولی انکارناپذیر که مشخصات آن در هر بار خواندن با بار قبل فرق دارد. ساختار شعر، یگانه، و اجزاء و عناصر آن طوری درهم تنیده و منسجم و فشرده است که نمیتوان هیچ بخشی از آن را خارج از مدار شعر قرار داد، یا شعر را تلخیص کرد و برید. برای وارد شدن به فضای شعر ناگزیر باید روایت آن را به اختصار توضیح بدهم:
در بند نخست شعر، در ابتدا شاعر/ راوی …