«رم»، شهری که جهانی را نکو کرد، بداشتن دو خورشید خو داشت که این و آن راه را روشن میکردند: یکی خورشید زمین بود و دیگری خورشید خداوند.
دانته، کمدی الهی، برزخ، سرود شانزدهم

زندگی شیرین (دولچه ویتا)، فدریکو فلینی، ۱۹۶۰
هیچ نقطهای، مکانی، مفهومی، حسی و ارتباطی نبود که همهگیری ویروس کووید ۱۹ بر آن تاثیر نگذارد.
«سکونتگاههایی که انسانها میسازند، چیزی بیش از مصنوعات صرفا فیزیکی است. هنگام قدم زدن در طول یک خیابان، خانهای که به آن نزدیک میشویم به طور معناداری از پیادهرویی که روی آن راه میرویم به ما نزدیکتر است، در حالی که از نظر فیزیکی، نزدیکی ما به پیادهرو بیش از نزدیکی ما به آن خانه است. از این مثال روشن میشود که انسانها به طور مادی در جهان قرار نگرفتهاند و صرفا فضا را اشغال نمیکنند.»[۱] کمی اگر نگاهمان را به مکان بیشتر پدیدارشناسانه کنیم، شاید این عبارات هایدگر از روزمرگی بیشتر به کارمان بیاید. به اعتقاد هایدگر، جهان روزمره، همان محیط به تجربه درآمده است؛ جهان- همچون - محیط.
مرور این روزها و این یک سال و اندی که بر جهان با همهگیری گذشت و همچنان بر ما میگذرد، بیش از هر کتابی ثابت کرد که فقط در -جهان-نیستیم، بلکه «باشیدن» زمانی انجام میشود که با آستانه، درون و برون را تجربه کنیم.
امروز دیگر ما خانه نشینی و تجربهی ندیدن شهر و شهرگردی، پرسه زدن و انجام دادن آیینهای شهرنشینی را با تمام وجود لمس کردیم. افسردگی، خستگی و بیحوصلگی و حتی گاهی شعف بیش از حد از خانه ماندن، جایگزین تجربهی روح مکان شد و ما در ویژگی محصورکنندگی گیر افتاده بودیم یا شاید بهتر است بگوییم، همچنان گیر افتادهایم. پنجره، در، کف و دیوار بدون آستانهای گشوده به بیرون، یک ساختار فضایی-مکانی کامل را …