
یک شعر از شاپور جورکش
متولد ۱۳۲۹، فسا، ساکن شیراز.
مجموعههای منتشرشده: «هوش سبز»، «نام دیگر دوزخ» و ...
در باغ
درآمد
عمران صلاحی کمی پیش از کوچ بیگاهش، مهرگان ماهی به شیراز آمد،با عنایت سمیعی،حافظ موسوی، محمد صنعتی، شمس لنگرودی و همراه برخی هنرمندان شیراز: محمد کشاورز، ابوتراب خسروی، نیما تقوی، کاووس حسنلی و... به باغی رفتیم شبگاه.
کوچ ناگاه عمران،خاطرهی آن شب را با نام «شب شعر و شوکران» دفتر سوم شعر، «سوگخند» را شکل داد، شبی میان واقعیت و رویا، با فراخوانی از شاعران حاضر و غایب، رویایی،حسین سناپور، حافظ و فردوسی...
وگاه پیکره های چوبی باغ، یاد نوید افقه و شهریار مندنیپور، شاپور بنیاد را لابهلای شاخسار پیدا و ناپیدا میکرد.
در طول این منظومه پارههایی از شعر شاعران و نویسندگان، روایت شب شعر و شوکران را به گردهمایی خیالین همسرایی آفرینشگران هنر بدل میکرد.
با شعرهای مقراض و دفتر شعر افشاریان، غش و ریسه رفتیم و ساز و آواز حشمت شاهسوندی حالی داشت و آنی داشت.
اما این میان بسمالله، باغبان گوژ افغان،
نه خندید و نه کلامی برآورد، هیمه آورد، پذیرایی کرد و در دنیای خودش گوش میداد و نمیداد. مثل تخته سنگ بزرگی که در سایهروشن آبنمای باغ، پیکرهی رمبان تندیس بودا را با فوارهها فرومیریخت و برمیکشید.
عمران!
«به شب و به شنبه...
همیشه پای شیراز درمیان»
میگویی شیراز درد پاهام را بهتر می کند
(دنیا را دنیاترمیبینم
گلها را گلها تر)
شادیانهی روزی بهتر
با تو
باغ ِسنگی
غَنجخندهی گل انارکها
«بُود که قرعهی قسمت،
به ناامیدی از این در مروِ»
فالی و
فردایی دیگر.
***
«اینجا درختها
درالتهاب، در سیلاناند
دراستغاثهی وسعت»
***
ُدورادورِ بن – گاه
چنارهای کهن ِ سر درهم و
دی بلال ِالا یا ایها الساقی
***
ــ ماری …