
یک شعر از محمدرضا حسینیمود
متولد۱۳۵۳، مود، بیرجند.
روزنامه
کودک فقط فریاد میزد: روزنامه!
این سو و آن سو داد میزد: روزنامه!
حرف از خبرهای طلایی رنگ گندم
از میهنی آباد میزد ، روزنامه!
ناگه صدای بوق و ترمز درهم آمیخت
نبضش از این رخداد میزد، روزنامه ـ
بادی وزید و برگها را با خودش برد
حالا ورق در باد میزد، روزنامه
***
خونش به روی خط عابر لخته میشد
کودک ولی فریاد میزد:
روزنامه...

یک شعر از حميد حاجیزاده
متولد ١٣٤٩، بیرجند.
...
غصهام را شانهی ديوار ميداند كمی
درب اين سلول لاكردار میداند كمی
وزن تنهايی من را مثل يك زندانی
بیملاقاتی، طناب دار میداند كمي
حال …