
یک شعر از حسن فرهادی
متولد ۱۳۵۸، بندرگناوه.
مجموعهی منتشرشده: «سی سالگیام را آتش میگیرم»
...
صورت گرد مثل قرص قمر موی لختی رسیده بر شانه
چشمهای درشت سبز-آبی خال مشکی نشسته بر چانه
ایدهآل تمام مادرهاست
لیلی از خوابهای مجنون رفت
گربهای زیر تخت خوابیده گوش دادهست تا ببیند من
با پتویم چهکار خواهم کرد وقت رفتن به سمت چرخیدن
در کتاب مجاور تختم
گربه از زیر تخت بیرون رفت
کوچه پر بود از صداهایی جنگ بود و گلوله میخوردیم
شیر پستان گربه خشکیده آب کم بود لوله میخوردیم
لول خوردم که زندگی یعنی
یعنی این زندگی که با خون رفت
خودنویسم پر از خیابان است طفل معصوم راست میگوید
رادیو با اجازه از آنها از دو نرخی ماست میگوید
گوسفندی بدون برنامه ...
«ارتباط صدای ایشون رفت»
روی موی رسیده بر شانه تابلو ایست را نشان دادند
پارک در پشت شعر ممنوع است خودنویسی به دستمان دادند
بنویسید آسمان زیباست
آبرو توی رود کارون رفت
بنویسید قرص بسیار است قمر آواز تازهای خوانده
در کتاب مجاور تختی نقطهای روی چانهای مانده
دختری را گرفت با دندان
گربهای با صدای موزون رفت

دو شعر از حمید درختیان
متولد ۱۳۲۴ در بوشهر .
۱
داس از گذشته ها
با ساقه های تر و خشک
آشناست
آن سان که سرب و آتش
با آهو و کبوتر و انسان
۲
در بحبوحه ی باران بود
آسمان زنّار بسته بود
دریا؛ کمانی عظیم که در چنگ احدی نبود
خود را کشیده بود تا مرز گسیختن
***
درخت تناوری که با تن خویش بالیده است؛
ما همه خودرویانیم
برگلشن یا گلخنی
که در گذار پیش از ما بوده است
چون رقص رنگین طلوع گیلاس بُنی مست بر خمار آب
که میبالد و چین به ابرو نمیآرد
و به عاقبت درشت تبر نمیاندیشد.

یک شعر از حمیدرضا گشمردی
متولد ۱۳۳۴، بوشهر.
مجموعههای منتشرشده: «ماهور در هامون»، «از هر گاهی نگاهی»
بیمقدمه
دست یکی از زبان …