دانشکده‌ی میانه‌روان و تجدد نرم‌نرم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دانشکده‌ی میانه‌روان و تجدد نرم‌نرم

درباره‌ی دومین نشریه‌ی ادبی ایران و گردانندگان آن

ماهنامه وزن دنیا

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark

پیدایشِ نشریاتِ ادواری در ایران نیز شالوده‌ای داشتِ مشابهِ سراسرِ زمین: روندِ عمومی شدنِ چیزها بود که انتشارِ عمومیِ خبر و، سپس، گزارش و تحلیل را ممکن می‌کرد. نخستین مطبوعه‌ها دولتی بودند، نامنظم منتشر می‌شدند، و بیش‌تر به حالات و مقاماتِ «اعلی‌حضرتِ همایونی» اختصاص داشتند. چیزی نگذشت که منورالفکران متوجهِ قدرتِ رسانه‌ی نو شدند و قانون و اختر و بعدتر صورِ اسرافیل را انتشار دادند. حوزه‌ی عمومی شکل می‌گرفت، اگرچه با هزار زحمت، و حوزه‌ی عمومیِ ادبی در راه بود. شاعران، که سده‌ها دیوان‌های خطی محملِ آثارشان بود، کسوتِ نو می‌پوشیدند و به میدانِ روزنامه‌نگاری می‌آمدند. ادیبان نیز بایست از انجمن‌ها به تحریریه نقلِ مکان می‌کردند. این‌همه، البته، نه کارِ یکی دو روز بود، نه کارِ یکی دو نفر. اما شعر و اثرِ ادبی وقتی در ستونِ روزنامه‌ها و مجلات، با چاپِ سنگی یا سربی، نقش می‌بست، اقتضائاتِ نو می‌یافت؛ ادیبِ روزنامه‌چی هم ناچار بود برای سروکله زدن با مشترکانِ بدحساب و خوانندگانِ بی‌انصاف کمی از ادبیت کم کند و بر مدیریت بیفزاید.

آنچه در بخشِ پیشِ رو می‌خوانید، این شماره و شماره‌های آتی، روایتی‌ست از این جامه دیگر کردن‌ها و قلم را به طرزِ دیگر چرخاندن‌ها. متمرکز می‌شویم بر مجلاتِ ادبی تا ببینیم رسیدنِ زمانه‌ی نو —که نگاهِ هم‌زمان به درماندگیِ خویش و (به‌ظاهر) پیش‌رفتگیِ فرنگی‌ها رسیدنش را ناگزیر کرده بود— چگونه کردوکارِ شاعر و ادیب را دیگرگون کرد و، نیز، مایه و معنای شعر و ادب را.

سرنوشتِ مجلاتِ ادبیِ ایران در سپیده‌دمِ تاریخ‌شان انگار با بهار پیوند خورده، خاصه اردیبهشت که «ستمگرترینِ ماه‌هاست». نه‌تنها بهارِ یوسف اعتصامی که دانشکده‌ی محمدتقی بهار نیز زاده‌ی آن فصل بود و آن ماه. نُه سال پس از …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۷ مجله وزن دنیا (تیر ۱۳۹۹) منتشر شده است.