اصطلاح «نئورئالیسم»[۱] نخستین بار توسط آنتونیو پیترانگلی[۲] منتقد درباره فیلم وسوسه (۱۹۴۲) لوچیانو ویسکونتی به کار گرفته شد و این سبک در نیمه دوم دهه ۴۰ در فیلمهای کارگردانانی مثل روبرتو روسلینی، ویسکونتی و ویتوریو دسیکا، یعنی رم شهر بی دفاع (۱۹۴۵)، واکسی (۱۹۴۶)، پیازا (۱۹۴۶)، دزد دوچرخه (۱۹۴۸) و زمین میلرزد (۱۹۴۸) به نهایت پختگی رسید. این فیلمها نه تنها به ابتذالی که مدتها بر سینمای ایتالیا غلبه داشت بلکه درعین حال به شرایط غالب اقتصادی-اجتماعی ایتالیا نیز واکنش نشان میداد. سینماگران نئورئالیست با حداقل منابع مالی در مکانهای واقعی کار میکردند و به همان میزان مردم محلی را بکار میگرفتند که بازیگران حرفه ای. آنها فیلمنامه را در صورت نیاز همانجا بداهه مینوشتند، و فیلمهایشان حس قدرتمندی از رنج افراد عادی را منتقل میکرد که به واسطه پیامدهای سیاسی فراتر از کنترل آنها ایجاد شده بودند. بنابراین نئورئالیسم ایتالیا اولین سینمای پس از جنگی بود که فیلمسازی را از محدودیتهای مصنوعی استدیو و به واسطه گستردگی اش از نظام استدیویی هالیوودی آزاد کرد. اما نئورئالیسم صرفا سبک سینمایی تازه ای نبود بلکه کلی اخلاقی یا فلسفه ای اخلاقی را به بیان در میآورد.

«آلمان سال صفر»
روبرتو روسولینی، ۱۹۴۸
با این حال تولد یا خلق نئورئالیسم پس از جنگ دوم جهانی چیزی فراتر از یک پروژه نظری جمعی را نشان میداد، درواقع خاستگاه سینمای نئورئالیستی ایتالیا به مراتب پیچیده تر از آن بود. معمولا گفته شده ریشه هایش سیاسی بودند و به این ترتیب نئورئالیسم به کنترل و نظام سانسور سینمای پیش از جنگ واکنشی ایدئولوژیک نشان داد؛ از نظر زیباشناسی، پاسخ تخیلی و شهودی کارگردانان نئورئالیست با ظهور یا تجدید حیات واقع گرایی در ادبیات …