«آنچه شما باید تلاش کنید تا انجام شود ساختن معنی است. پس به معنا نزدیک شوید و بسازید».
(۱۹۶۲)
نقشی که آلدو ونایک[۱] در توسعهی تفکر معمارانه پس از جنگ جهانی دوم ایفا نموده، توسط چندین نویسنده تایید شده است، اما به طرز قابل تاملی همهی آنها، او را در منظری متفاوت قرار میدهند. چارلز جنکز، ونایک را به عنوان نمایندهی مهمی از سنت « آرمانگرایانه» میدانست که او آن را به متعلق به جریان اصلی جنبش مدرن در نظر میگرفت. در مقابل، کنت فرامپتون بر نقدهای ونایک بر جنبش مدرن تاکید نهاد و توجه خاصی به جایگاه غیر افراطی او که در رابطه با همقطاران رادیکال خود در «گروه ۱۰»[۲] داشت. اوریول بوهیگاس طراحیهای هندسی اولیه ون ایک را بازگشت به تکنیکهای ترکیب بندی دوران روشنگری میداند؛ در حالی که آدولف مکس ووگت کیفیت خاص کار او را عمدتا به علاقهی او به فرهنگهای «بدوی» نسبت میدهد وبا نادیده گرفتن موضعگیریهای جدی ونایک در مورد پست مدرنیسم، هاینریش کلوتز کارهای وانایک را در زمرهی «پیش شرط ها»ی این جریان قرار میدهد .در عین تناقض و بسته به دیدگاه مدنظر، میتوان بیشتر این نگرشها را تا حدی درست دانست.

آلدو وَن اِیک
در واقع تفکر ون ایک اساساً در ترمینولوژی دوقطبی پیش میرود. در سراسر زندگی حرفه ای، خودش را در جستجوی دوقطبیها و استفادهی متقابل از آنها پیش برد. دوقطبی هایی نظیر گذشته وحال،کلاسیک و مدرن، آرکاییک و آوانگارد، ثبات و تغییر، سادگی و پیچیدگی، ارگانیک و هندسی.ن گرشهای مختلف نویسندگان ناشی از تمرکز آنها بر روی فقط نیمی از این دوقطبیها میباشد و این در حالی است که وان ایک آنها را به طور بنیادین مکمل هم در نظر میگرفت .او حفظ دیالکتیک این شرط متضاد را برای توسعهی معماری اصیل …