در بین متنهای مختلف ادبی، طنز سیاسی دوران مشروطیت هنوز به ما نزدیک است، تا آنجا که شعرهای انتقادی سید اشرف قزوینی در نسیم شمال، چرندوپرندِ علیاکبر خان دهخدا در صوراسرافیل، و شعرهای دیگر شاعران آن دوران، در کنار آثار معاصران طنزنویس با اشتیاق بازخوانی میشوند.
اینکه هیچ کتابی در ایران به اندازهی دیوان ایرج میرزا با اقبال همگانی مواجه نشده، سوای بعضی هجو و هزلهای سخیفش، به نگاه انتقادی، روشنگر و طنزآمیزی برمیگردد که نشان میدهد به رغم تحولات ظاهری، نهتنها چیزی از بیخوبُن تغییر نیافته، بلکه ریشهها، تیشهی طنز را از کار انداختهاند. از سوی دیگر، همزمانی محتوای شعر و نثر سید اشرف، دهخدا، ایرج، عارف، عشقی، بهار، فرخی با محمدعلی افراشته، ابوتراب جلی، عمران صلاحی، هادی خرسندی، ابراهیم نبوی، محمدرضا عالیپیام و... موهم این تبادر ذهنی است که آنها متعلق به یک دههاند، نه یک سده. به این ترتیب، نه ناسیونالیسم فرهنگی که بر اثر تاسیس دارالفنون، دانشگاه تهران و بازآفرینی فرهنگ و تمدن پیش از اسلام قوت گرفت، از عهدهی عقبماندهگی تاریخی برآمده، نه انترناسیونالیسم سیاسی که از طریق روایتهای مختلف مترجمان به زبان فارسی راه یافته بود. بدیهی است ترجمهی متون فلسفی در فرهنگی که متهم به «امتناع تفکر» است، اگرچه به غنای زبان فارسی افزوده، اما گرهی از کار فروبستهی سیاست نگشوده است.
از قضا، رویکرد دولتهای مختلف به مظاهر عصر مدرن در قالب نوسازی یا مدرنیزاسیون عمدتاً به انسجام قدرتهای مستقر انجامیده و بیش از پیش، مطالبات ملی را در چاله چولهی استحاله، تفرقه و عدم تداوم فروبرده است.
انقلاب مشروطیت که ضمن خیزشی عظیم در عمل به پیروزی علیه استبداد دست یافته بود، در عرصهی …