
سه شعر از گراناز موسوی
متولد ۱۳۵۴، تهران، ساکن استرالیا.
مجموعههای منتشرشده: «پابرهنه تا صبح»، «آوازهای زن بیاجازه» و...
شایعه
برای لب گرفتن از فاجعه تیر میكشم
روزهای من این است
سیگار به سیگار
از خدایی كه لج میكند
تا پیشانی پشیمانم
هوا خونیست
از دست میروم
از رو نه!
به پایت نشستهام
به گردنت
شانههایت
به دو فنجان قهوه كه در چشمانت تلخ میسوزد
پای سایهات ایستادهام
روی كاشیهای لاجورد كه فصل غرق
دل به دریا میزنند و
از دیوار میریزند
یككلاغ چلكلاغ
یككلاغ نه
چلكلاغی كه میان مردمكانت بگومگو دارند
آغوشی كه شایعه است و …