
سه شعر از رضا دبیریجوان
متولد ۱۳۲۴، مشهد.
مجموعههای منتشرشده: «رویش»، «در دهان باد» و ...
پای پیاده
برای دیدن تو
هزار راه نرفته را رفتم
هزار کار نکرده را کردم
چه خوابهای عجیبی به چشم باز میدیدم
که با تو پر بکشم
که با تو من بچشم مزه رهایی را
تمام روزنهها را
به روی دل بستم
که بیایی
کنار سفرهی دلم بنشینی
و آتشی کنی روشن
تمام خرت و پرت مرا بسوزانی
برای دیدن تو
تمام مستی خود را
به هیچ بخشیدم
گمان نمیکردم
میان کویری مرا رها سازی
که زمهریر و دوزخ را
در آستین خود نهان دارد
برای دیدن تو آتش سیاوش را
در آستین خود نهان دارد
برای دیدن تو
آتش سیاوش را
پای پیاده پیمودم.
در ستایش اخوان
گرچه از زمستان خواند
گرچه با زمستان ماند
اما عیار مردی
برای تمام فصول بود
خوی خیامی او
کاسهی ساقی پر کرد
هیچ را در کف ایهام نهاد.
میتوان
میتوان از عاشقی لبریز شد
می توان پرواز کرد
مرغ طوفان بود
ولی آرام بود
با همه زهری که میریزد
به کامت روزگار
میتوان از زندگی سرشار بود.

دو شعر از محمد ساغرنیا (ساغر ساغرنیا)
متولد ۱۳۲۴، مشهد.
مجموعههای منتشرشده: «سرود سال خون»، «در اضطراب خاک» و...
مویههای خراسانی
بر آستانهی دوزخ،
فرود آمدیم.
در لایههای برزخ،
زبانها را منجمد میکردند
تا هزارهی دیگر،
در «هول هاویه» لب بگشایند
سر شار،
از میوههای خواب!
***
عشق،
در فضای پیش از فرود،
یخزده بود
نه ایمان مانده بود و
نه خاطره!
اسبی برهنه،
بر آستانهی دوزخ،
ایستاده بود.
در ماتم باغ
در ماتم باغ
نشسته در آتش
پرندهها،
سوگ شکوفهها را میسرایند.
و طوفان،
در میان سروهای سیاهپوش
در درون زخمهای حقارت و
حیرت
خشونت را زوزه میکشد.
***
غوغائیان ،
از غربت بلخ تا قرار قونیه،
سرب گداخته،
در گلو میریزند
و عشق ،
در اشک غرقه میشود.
***
اینان ،
فاتحان باغ های «گبرکان»اند!
تابوت …