اشاره: متن حاضر شکل تجمیعشده و ویراستشدهی مباحثی است که پیشتر گاهوبیگاه در فضای مجازی مطرح کردهام. یادم هست که در میانهی دههی هشتاد متنی نوشتم که با عنوان «بوطیقای پارتی» که آن را در دانشگاه تهران خواندم و متن آن همان وقت در وبلاگهای آن دوره بسیار خوانده شد. در آن متن بر فضای موسیقی زیرزمینی ایران، و عمدتاً راک و رپ فارسی، تمرکز کرده بودم و کوشیده بودم با تحلیل شعرها، ترانهها و متنها به نوعی نقد فرهنگی دست بزنم. متن حاضر کموبیش همان برنامه را با دیدگاهی گستردهتر ادامه داده است. پیشتر باید اشاره کنم که من با بخش بزرگی از چیزی که در اینجا بررسی کردهام، همدلی ندارم. اما بهطور کلی مباحثی که دربارهی موسیقی زیرزمینی ایران در اینجا و آنجا مطرح کردهام را باید به نوعی مکمل مباحثی دانست که در حاشیهی شعر اجرایی و ادبیات آلترناتیو دههی هشتاد شمسی نوشتهام.
اول: «یار» یا «داف»
الف- حتماً در زندگیتان «اِبی» گوش دادهاید، حتی اگر خودتان هم آن را پِلِی نکردهاید، در تاکسی، در عروسی یا در جمع دوستان شنیدهاید. چهبسا از صدای زیبایش هم لذت بردهاید. اما یکچیز آزارنده در موسیقی اِبی هست: همیشه بین شما و شعر فاصلهای هست. اِبی از «رازقی»، «نسترن»، «شمعدونی»، «مخمل» و از «گُر گرفتنِ بالِ نسیم» و «شعلهور شدنِ ثانیه» سخن میگوید. از همه مهمتر از «یار» سخن میگوید که به قول اهالی تحلیل گفتمان «دالِ مرکزی» آثار اوست: زنی، غمزهزن و اهلِ کرشمه، که روزی بوده است و دیگر نیست و حالا خیال اوست که با ماست... بچه که بودم «رازقی» ندیده بودم و هنوز هم ندیدهام. نامزد و همسر دیده بودم و «دوستدختر» به گوشم خورده بود، اما «یار» نمیدانستم چیست؟ کجاست؟ درواقع اِبی آن صدای زیبا را در …