گاوراس منتقد بزرگ تقسیمبندیهای جهانی
بعد از پایان جنگ جهانی دوم و شکاف در اردوگاه متفقین پیروز آن، به سرعت دنیایی دو قطبی را درست کرد و منجر به صفآرایی جدیدی در صحنه جهانی شد. نظام سرمایهداریِ مدعیِ بازار آزاد و دموکراسیِ سیاسیِ تحت زعامت ایالات متحده آمریکا از یک سو، و نظام دیکتاتوریِ پرولتاریا و بین الملل کمونیستی مدعیِ سوسیالیسم تحت زعامت اتحاد جماهیر شوروی از سوی دیگر، بازیگرانِ اصلی این میدان، رقابت خود در سراسر جهان را در قالب این بینش دو قطبی «خیر» و« شر» انگاریِ مطلق توجیه می کردند.
با این جهان بینی آمریکا و شوروی موظف بودند به همهٔ مخالفین آن دیگری صرف نظر از ذات و ماهیت و اهداف و رفتار آنان کمک کنند. حال آنکه مبنای اصلی آن، سیطره جوییِ کامل هریک از آن دو محور «غرب» یا «شرق» بر جهان پیرامونی خود و از پای درآوردن دیگری بود.
در این تقسیم بندی دنیا به سه محور تقسیم شد. جهان اول کشورهای همراه امریکا، جهان دوم کشورهای همراه اتحاد جماهیر شوروی و جهان سوم
جهان سوم
اصطلاح جهان سوم که برای اولینبار از دل محافل فرانسوی بیرون آمده بود. اگرچه بعدها به کشورهای توسعه نیافته چسبید اما در ابتدا دایرهای بود به دور کشورهای توسعهنیافتهای که در هیچکدام از قالبهای رایج سرمایهداری و سوسیالیسم قرار نداشتند. بعدتر چینیها تعریف جدیدی دادند و معتقد بودند جهان سوم جهان انقلابی حقیقی و ضد امپریالیست است و این سر منشا بسیاری از جنبشها شد. به همین دلیل هر دو رقیب تلاش داشتند تا دامنه نفوذ خود را در «جهان سوم» گسترش دهند.
برپایه این نظریه از ۱۹۴۷ تا ۱۹۹۱ و فروپاشی بلوک شرق، آمریکا در بیش از ۴۰ کودتا در سراسر دنیا نقش موثر داشت، و یونان، سوریه، کوبا، ایران، آلبانی، گواتمالا، تایلند، لائوس، …