عشق در اشعار شمس لنگرودی زیستی شبیه زیست عشق در وجود انسان امروزی دارد. جوانی میکند. اشتباه میکند، میرمد و میگریزد، مأیوس میشود، به خشم تن میدهد و گاهی به سکوت. به پختگی میرسد، به شناخت تازه ای دست می یابد، شوریده میشود و سرانجام در روزهای ورود به دوران کهنسالی حتی سر به رسوایی میگذارد و بی محابا عشق را در سطرهای درخشانش فریاد میزند. شمس در جوانی عشق را با دلگیری از معشوق آغاز میکند. دلگیری از ذات عشق. این همزمان است با دل کندن شاعر از ساحت مفهومی عشق در شعر کلاسیک. اما روزهای جوانی است و برای بریدن کامل از آن شوریدگی آرکاییک و رها شدن از بار سنگین و دست نیافتنی عشق فرازمینی، نیاز به زمان و پختگی بیشتری است.

«با عشق پارسایی تن را آلودیم/ چراکه عشق …