
نزد اصحاب نقد نو معمول بوده است که برای ایضاح بیشتر متن، از استعاره کمک بگیرند؛ به همین واسطه اصطلاحاتی از دیگر رشتههای هنری همچون موتیف، صدا و هارمونی به دایرهی اصطلاحات و مفهومپردازیهای نقد ادبی وارد شد. یکی از معروفترین این استعارهها برای توضیح یک قطعه شعر یا رمان، استعارهی نقاشی است. اینگونه توضیح میدهند که وقتی ناقد یا شارح کاملاً در نزدیکی یک تابلو میایستد، میتواند جزئیات حرکت قلممو و کاردک را روی بوم ببیند و تحلیل کند. اگر اندکی از تابلو عقبتر بایستد، طرح آن روشنتر به چشمش میآید و میتواند به بررسی محتوای ارائهشده بپردازد. حالا هرچه عقبتر برود از طرح نظمدهنده آگاهتر میشود. [۱]
درخصوص شعرهای بیژن الهی که پس از درگذشتش اقبالی هم یافتند و حتی شاهد بودیم در فضای مجازی بعضاً مجبور بودیم عکس یک …