
یک شعر از ثریا حکیم اوا
متولد ۱۹۸۰، شهر خجند.
...
ز غمت دوباره امشب به غزل پناه بردم،
تو ببین که این شکایت به سراغ ماه بردم
چو غمت به خانهى دل به زیاد تنگ آمد،
منِ بیهنر تو بنگر به هجای آه بردم
من از این ستارهزاران که به شب همی كند ناز،
به یقین رسیدم آخر که مهم به چاه بردم
به همان نگاه اول که به شهر عشق میبرد،
كه به عمر خویش آن را چو دوای راه بردم
شب غم دراز باشد، چه کنم، چه چاره سازم؟
که به شوق وصل رویت دل بیگناه بردم
تو بگو ز خلوت ما که صدای تكتكش را
به صدای هق هق خود به چه اشتباه بردم
تو گَرَم به عشق بازى دل خود برنده دانی،
مگرم خبر نداری که کهی و کاه بردم؟
تو بیا به جشن نوروز، ز غرور خویش بگذر
و بگو که عقل و دل را به همین نگاه بردم

یک شعر از قوت دولت
متولد ۱۹۵۲، شهرستان مسچاه- خجند.
...
شعلهی قد بلند تو به من در پیچد
همچنان موی تو مهر تو ز من در پیچد
زهر باشد همه آن زر که پی نیرنگیست
زهر پیچک تن هر شاخه چرا زر پیچد؟
به جوانیست خوش این پیچش دست و کمرت
تاک هرجا که بپیچید اگر، تر پیچد
که خبر بُرد که از مهر تو دل کندم من؟
مار گردد ره و در پای خبر بَر پیچد.
عشق من در تو بپیچید، خلاصش نکنی
مان دو سه تاب نو و حلقه دیگر پیچد.

سه شعر از دروتا سوآپا
متولد …