مجموعه شعرهای وزن دنیا: مجله شماره ۶ (استان سمنان)<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مجموعه شعرهای وزن دنیا: مجله شماره ۶ (استان سمنان)

و ریگ‌های سرخ خاطـرات پراکنده‌ی دورند

ماهنامه وزن دنیا

۱۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark
غزاله مطلبی

دو شعر از غزاله مطلبی

متولد ۱۳۷۳، شاهرود.


۱

چون چهره‌ای آشنا

مرگ را می‌بینی بر درگاه خانه‌ای خالی

***

در من آواره بودند سه تن

خواهرانی دیوانه

که در سوگی بی‌پایان آرمیدند

چه کنم؟

قرعه‌ام نگون است

و در چشم تاریکم

می‌بینم آن را که نمی‌شناسم

دست‌هایت را بر دست‌هایم نگه‌دار

تا حکایت کنم از آن‌ها که در گردنشان

هراس ریسمانی محکم بود

و از ناشناس پشت درها قصه می‌گفتند

پنجره‌ها را باز کردند

و در شکل پرندگانی که از کوچ بازمانده‌اند

به ابرها خیره شدند

***

و نخستین حکایت

حکایت اوست که چون شیپوری‌های سپید

از مکث طولانی شب در دهانش خسته بود

و تابستان را بر مو سنجاق می‌زد

می‌گفتند در روزهای ابری

صدای شکستن آب بر کف خیابان و خانه‌ها

صدای اوست

او که در اتاق‌های خیسِ گلویش غرق شد

دوّمی آن بود

که چون اشباحِ سرگردان سراسیمه می‌رفت

مه را کنار می‌زد

و از عابران نان و شراب می‌طلبید

دستی معلق در هوا

دستی ساکت که می‌گذشت

به تکدّی

در شهرهایی سوخته از رطوبتِ سرخِ آهن

***

و حکایت سوم اما

حکایت زمستان بود

و دیده بودند مردم شهر

که در غروبی محزون

از پشت‌بام خانه‌ای

پرید کفتری سیاه


۲

ابوفُرُس،

آه ابوفرس،

بیابانگردِ پیر،

بسته‌ی عقرب‌ها!

چه حقیقتِ تلخی! تو هیچ‌گاه پدر اسب‌ها نبودی

به جایش علمِ طوالع می‌دانستی

اختران بر پیشانی و سینه‌ات می‌خزیدند

و خارِ گیاه را به رأفتی عمیق بوسه می‌زدی

تو پدرِ هیچ اسبی نبودی

ولی کلمه را می‌شناختی و گاهی پنهانی در قلبت شعر می‌سرودی و بر سفال

سفالی که بوی دوغ و شراب می‌داد و ترک‌های فراوان داشت

مرگت چون شن‌دانه‌ای به آسمان رفت و ستاره شد

هیچ از تو باقی نماند جز استخوان‌هایی چرب

خوراکِ پرنده و بادها

و کوزه‌هایی قوز

با شباهتی سخت به اندامت آن‌گاه که پیر می‌شدی

و چون پدری که حرامزاده‌اش را بپوشاند

به عبا و لایه‌های کتان

قوزت …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۶ مجله وزن دنیا (خرداد ۱۳۹۹) منتشر شده است.