بدی طالع ما<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بدی طالع ما

هنر نگار

۱۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark

«اصولاً من خودم آدم ولگردی هستم ـ منظورم ولگرد بالفطره است ـ آدم‌هایی مثل قاسم‌سیاه برایم خیلی ملموس هستند. فکر می‌کنم انگیزه اصلی من در ساخت «زیرپوست شب» این بوده که نسبت به این تیپ آدم‌ها احساس عاطفی خیلی شدیدی دارم. در «کندو» هم سعی کرده‌ام تنهایی آدم‌ها را نشان بدهم و دنبال کنم. در اینجا بازهم قصه برایم مطرح نبوده بلکه «آدم‌ها» برایم مطرح بوده‌اند. آدم‌های «کندو» برشی تازه از همان قشری هستند که قبلاً درباره‌شان فیلم ساخته‌ام.»

(فریدون گله، برگرفته از مجله فیلم، ویژه‌نامه روز ملی سینما، ۱۳۸۴)

1

مقدمه

در این مقاله کوشش خواهم کرد تا تصویری را که از شهر تهران در دهه‌ی پنجاه در سینما بازنمایی شده است؛ مورد تحلیل و واکاوی قرار دهم. برای چنین تحلیلی دو فیلم «زیر پوست شب» و «کندو» از فیلم‌ساز موج نو، فریدون گُله (۱۳۸۴ - ۱۳۱۹) انتخاب ‌شده است. فریدون گُله در دانشگاه مشهد رشته‌ی ادبیات خواند و بعد برای تحصیل در رشته سینما به نیویورک آمریکا رفت. فریدون گله پنج سال در رشته سینما تحصیل کرد و در سال ۱۳۴۵ به ایران بازگشت. زمان بازگشت او به ایران مصادف با تغییر و تحولات در سینمای ایران بود. وی از سینماگران مطرح ایران در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی بود و بسیاری فیلم کندو اثر ممتاز او را آغازگر نوعی تازه از سینمای اجتماعی ایران می‌دانند. در این مقاله، شیوه‎ی تحلیل نوعاً توصیفی - تفسیری خواهد بود. براساس مفروضات جامعه‌شناسی هنر و فیلم، معتقدیم فیلم از احوالات جامعه‌ی زمان خود و روحِ زمانه‌اش سخن می‌گوید. از همین‌رو تلاش خواهد شد از خلال تحلیل متن و فضای فیلمیک به شناخت بهتر جامعه‌ و بافتاری که فیلم در آن تولید شده است؛ پُل زده شود.

مطرود هم‌قبیله، محکوم خویشم

غریبه‌ای طعمه‌ی این کندوی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در دو فصلنامه هنر، مجلهٔ هنر نگار ۲ و ۳ (پاییز و زمستان ۱۳۹۹) منتشر شده است.