امروزه، اندیشیدن به زمین و همزمان نیندیشیدن به تباهی و زوال آن به غایت دشوار است. روایتهای آخرالزمانی رایج و محبوب بر روی پردههای سینمایی تکثیر پیدا کردهاند: استخراج منابع و امپریالیسم (آواتار؛ ۲۰۰۹)، پوچی و افسردگی ثروتمندان (مالیخولیا؛ ۲۰۱۱)، کوچ بیگانگان و هیبریدیشدن (منطقه ۹؛ ۲۰۰۹ و سقوط آسمانها؛ ۲۰۱۱)، همهگیریهای مُسری از حیوانات (همهگیری؛ ۲۰۱۱)، فاجعه اقلیمی (روز بعد از فردا؛ ۲۰۰۴ و کلونی؛ ۲۰۱۳)، پایان دوستی میان انسان و حیوان (پس از کره زمین[۱] ؛ ۲۰۱۳ و زندگی پای ۲۰۱۳) و همچنین آثار مکتوب مانند ممکنبودگی یک جزیره[۲] (هولبرگ؛ ۲۰۰۵) و دختر پایانیافته[۳] (پائولو باسیگالوپی؛ ۲۰۰۹)، سهگانهی مد-ادم[۴] (مارگارت اتوود؛ ۲۰۱۳) و در خصوص منظرهنگاریها (بنگرید به علاقه همگانی و هراسآور به ویرانهها). رنگ و بو و همچنین لحن سیاسی نیز از دارمهای خانوادگی محافظهکارانه تا اکولوژی رو به بهبودی، و تا داستانهای پر شاخ و برگ تکنولوژی-طبیعت آینده متغیرند. چنین تصوّراتی نوعی نیروی تخیلیِ معطوف به آیندهاند؛ نیروهایی برآمده از دل اضطرابی فراگیر درباره چشماندازهایی برای زندگی.

پوستر فیلم اسب تورین، ساختهی بلا تار، ۲۰۱۱
بدیهی است که تصوّرِ پایان تمدنی چیز جدیدی نیست و بیتردید هر فرهنگی نسبت به تباهی خود نگران و دلواپس است (هال، ۲۰۰۹). دقیقاً به همین دلیل است که باید نگاهی تاریخی اتخاذ کنیم. زمانی که «ما» در آن بسر میبریم عصر آنتروپوسن است؛ دورهی جدید زمینشناختی که در آن -مطابق با مستندات سنگشناسی، زمین-شیمیشناسی، زیستشناسی، و تغییرات در اتمسفر- انسانها بدل نیروی پیشبرندهی زمین شدهاند (زالاسیویچ و همکارن، ۲۰۱۱). از منظر برخی دیگر از صاحبنظران، آنتروپوسن نشانهی …