بر زمین گورها<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بر زمین گورها

نفیِ منظره در سینمای میکلوش یانچو، با نگاهی به سرودِ سرخ

هنر نگار

۱۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

در سال‌های اشغال و انقلاب مجارستان در نیمه‌ی دهه‌ی پنجاه میلادی و بر بستر خفقان و مقاومت، میکلوش یانچو مستندسازی در چین را رها کرد و با زنگ ها به رم رفته اند[۱] به وطن بازگشت. سبک ویژه‌ی او اما چند سال بعد و مشخصاً با فیلم گردآوری[۲] به جهانیان معرفی شد. سبکی که یانچو خود آن را بازتابی هنری از تأثیرات اختناق و استبداد حاکم بر مجارستان و مقاومت مردمیِ آن معرفی کرده است. گستره‌ای وسیع که از بازجویی‌های نهضت استقلال در میانه‌ی قرن نوزدهم تا مبارزات انقلابی دانشجویان در اواسط قرن بیستم کشیده شده است. در این میانْ بازسازی عاطفی‌ای که لورانت ژیگانی در برخورد با تاریخ مجارستان از آن یاد می‌کند، در فیلم‌های یانچو به تکه‌هایی زنده از تاریخ مردم مجار بدل شده‌اند. چیزی شبیه به آنچه را که توماس الزسر در مورد سینمای راینر ورنر فاسبیندر با عنوان «بازنویسی تاریخ آلمان» بازگو می‌کند، یانچو با رویکردی واقعه‌نگارانه در گستره‌ی فراخ دشت‌های مجارستان ترتیب می‌دهد. اگر یانچو کارش را در اواخر دهه ی پنجاه آغاز کرد، فاسبیندر درست یک دهه بعدْ اولین فیلمش را در آلمان غربی ساخت. او نیز سینمایش را متأثر از فاشیسم و در انتقادی ویرانگر از روحیه‌ی آلمانی بنا کرده بود و تربیت خود را متأثر از نسبتی که ساختارهای قدرت در آلمانِ پس از جنگ با خردوریزهای هویت آلمانی برقرار می‌کردند، می دانست. هرچند که یانچو مرتب برای دست‌یابی به گونه‌ای انتزاع و پی‌ریزیِ مفهوم‌پردازی‌های بصری خود، رفته‌رفته زمینه‌های داستانی فیلم‌هایش را کم‌رنگ‌تر کرد و فاسبیندر به واسطه‌ی بهره‌گیری از امکانات ژانر ملودرام (کاری که می‌شود گفت یانچو با موزیکال هالیوودی انجام داد)، نقدش را بر زمینه‌های داستانی بنا کرد، اما شاید برقراری پیوند میان …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در دو فصلنامه هنر، مجلهٔ هنر نگار ۲ و ۳ (پاییز و زمستان ۱۳۹۹) منتشر شده است.