مترسکها از روی انسانها ساخته میشوند، مترسکهای نازی نسخهی بد و خصم انسان بودند! مترسکهایی که بر دیهیم پادشاهی رایش سوم تکیه داده بودند و هر انسان آزاداندیشی با تبسمی تلخ، مبهوت از قدرتنمایی آنها بیصدا آلمان طاعونزده از قدرت نازیسم را به سمت ناکجاآبادی در دوردست ترک میکرد. همنوایی عربدهکشان نازی هیچ تنالیته نداشت، وجناتی مضحک و سربهسر غرق در بطالتی رعبآور، بطالت سرآغاز خوی درندگی و اهریمنی است، تحمل مترسک درآمیخته با شیطان ناممکن بود و هجرت از سرزمین مادری راهحل بسیاری از مردم آلمان شد! و اهالی سینما هم از این قاعده مستثنی نبودند، چهرههای معروف زیادی در سینمای آن زمانْ مهاجرت از خاک آلمان را اولین و آخرین انتخاب خود دانسته بودند و تا بیش از یک دهه بعد در نبردی نفسگیر با نازیها آثاری سترگ و بزرگ خلق کردند؛ چه آنانی که خطر به قدرت رسیدن یک نیروی اهریمنی را پیشبینی کرده و در آثار خود به نمایش گذاشته بودند، و چه آن دسته از هنرمندانی که تا آخرین لحظاتْ به قدرت رسیدن حزب نازی را باور نداشتند و پس از ۱۹۳۳ و سیطره کامل نازیها بر تمام ارکان جامعه آلمان، مصمم به جدایی اندیشه و آرای خود از حزب و تفکراتش شدند!
پیشبینی در فیلمهایی چون، مطب دکتر کالیگاری، دکتر مابوزه قمارباز، دستهای اورلاک، گولم و متروپلیس بارز و آشکار بود! و شاید پیشبینی فریتس لانگ در اولین فیلم ناطقشام که در سکانسی دوربین از بالا مشغول نشان دادن دکه روزنامهفروشی است که روزنامهفروش آخرین اخبار را دربارهی قاتل سریالی کودکان فریاد میزند و دوربین به سمت پایی حرکت میکند و در سمت چپ کادر عکس کوچکی از لنی ریفنشتال در میان عکسهای تبهکاران به چشم میخورد، بهترین نوع پیشبینی اوضاع آلمان در چند سال …