فریاد خشم بر سرِ کلاغ[۱]
هرگاه انتقام جوییِ رسانهای به یك شخصیت عمومی حمله میكند، جدا كردنِ آنچه انتقاد عینی و واقعی است از بیمهریِ ناشی از نفرت ذهنی و تفسیر بیش از حد واقعیتها، دشوار خواهد بود. در سالهای اخیر، بازخوانیهای غیرتاریخی، که در آن جستجوی حقیقت در اولویت دوم قرار دارد، -با نشاط باورنکردنی و سرسختی فوق العاده- در مطبوعات و شبکههای اجتماعی به شدت در جریان است. مثلا میتوانیم به جنجال رسانهای که ژان پال سارتر Jean-Paul Sartre یا آنری دوتیو Henri Dutilleux را مورد اصابت قرار داد و سروصدا ایجاد کرد، اشاره کنیم، و همچنین به جنجالی که با خشونتی بسیار نادر، بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶ به لوکوربوزیه حمله کرد و تا امروز نیز ادامه دارد. چرا لوکوربوزیه؟ چرا این جنجالها در مورد آگوست پره[۲]، ژان ژیرودو و دهها نام دیگر[۳] رخ نداد؟ خلاصه اینکه نامِ لوکوربوزیه برای چه مطرح شد؟
هدف این مقاله، بازخوانیِ واقعیت تاریخی است. تاریخنگار نمیتواند با تزویر و نیرنگ، با تغذیهی نقل قولهای کوتاه و بریده شده و سرهمبندی شده به طور ماهرانه، قانع شود، و نه او میتواند به حضور در برنامهی شکار جادوگران خرسند باشد، و نه در صحنهی غارت مجسمهی فرمانده باشد، آن هم به نام یک جزم [دگم] مبهم یا محکومیت خودسرانه. بنابراین مسالهی بازیابی کامل واقعیتها در پیچیدگی آنهاست ، حتی اگر این موارد دوم نتوانند به قضاوتهای عجولانه و بیرویه منجر شوند. در مواجهه با تاریخ، مورخ نمیتواند در امور اخلاقی و مسئولیتها سازش کند.

چهرهی لوکوربوزیه بر روی اسکناس ۱۰ فرانکی سوئیس
کلاغِ طلیعه
از زمان انتشار «خشونت و امر مقدس[۴]»، رنه ژیرار این ایده را بیان کرد که سرچشمهی اسطوره، از برخوردِ یک «قربانی واقعی» و یک …