بُرج سایهها[۱]
لوکوربوزیه، طراح پایتخت سیاسی نیمه متروکه در هند، ویلایی شکایت برانگیز از طرف ساکنان[۲]، شهری مخرب پاریس، و مرکز هنری نه چندان محبوب کارپنتر در میان ساختمانهای نئوکلاسیک هاروارد، چه میتواند برای ما داشته باشد؟ آفتاب پرستی که برای بلشویکها، نازیها و دموکراسیهای نوپا و کهنه طراحی کرد؟ اما اینها لوکوربوزیه نیست. لوکوربوزیه به همان میزان، شعبده باز فرمهای در زیر نور، مترجم زندگی مدرن به زبان معماری، الگوساز مسکن جمعی، و در کل پیامبر روح نو[۳] بود. در برابر این دو تصویر متناقض، یکی تجربه گر پراشتباه و حتی دیکتاتوری در سرزمین نظم و دیگری میکلانژ جهان مدرن، پرسشی باقی است که لوکوربوزیه برای ما و زمان معاصر چه دارد؟ اگر نخواهیم او را تنها در قفسههای تاریخ ببینیم، لوکوربوزیه چه چیزی داراست که او را فردی حاضر در تعریف جهان امروز ما کند؟ یا بهتر است بپرسیم چگونه لوکوربوزیه هنوز امری معاصر است؟ تبدیل او به ستاره ای از جهان کلاسیکها به همان میزان، تاریخی کردن او و تقلیل او به نقطه ای از روند تجربه تاریخی معماری است. اما لوکوربوزیه فراتر از این است. همچون مارکس که پس از گذشت مارکسیسم سیاسی حتی بیشتر از گذشته بازخوانی میشود، لوکوربوزیه هم در جهان ما به حضوری همراه با بازخوانی احتیاج دارد. هنوز انذارهای او بر سر دوراهیهای معماری معاصر شنیده میشود و نویدهای او برای جهان معاصر منتظر پاسخ اند، از مسئله مسکن اجتماعی گرفته تا جایگاه درست زیبایی شناختی معماری و ضرورت ساخت زبانی نو و در آخر رابطه سیاست و معماری.
شاید دو نگرانی پیش روست که اجازه ندهد از این ادعا به محکمی دفاع کرد و لوکوربوزیه را تبدیل به گزینه ای نه چندان مورد تایید امروز در صفحات تاریخ میکند. یکی از …