
سه شعر از ضیاء موحد
متولد ۱۳۲۱، اصفهان، ساکن تهران.
مجموعههای منتشرشده: « مشتی نورسرد» ، «نردبان اندر بیابان» و...
شب و دریا
نشستهام با شب
و به دریا میاندیشم
که چنین آرام
و بیخیال و خبر
نشسته
بر فراز سونامیای سهمناک
به دریا میاندیشم
و
از دریا میاندیشم
با اینهمه
رازی در من است
که واژهها زیر بارش
تسبیحی از هم گسسته، پراکنده
پخش بر سراسر اعصاب
با اینهمه
لنگی زبان را بهانه مساز
لکنت با هزار زبان
حرف خود را خواهد زد.
گفتوگو
به پیچکِ باغ گفتم:
«اگر تکیهگاهی نیابی
آواز سبزت را کسی نخواهد شنید.»
گفت: «به درختان سوختهی باغ نگاه کن!»

سه شعر از محمد سلمانی
متولد ۱۳۳۴، اردبیل، ساکن تهران.
مجموعههای منتشرشده: « دربهدر در پی نیافتنت»، «غزل زمان» و...
۱
هميشه ماه خودت باش و آفتاب خودت
بتاب بر دل هر کس به انتخاب خودت
به هر کسي نه بهاندازهاي که لايق نيست
بتاب بر همه، البته با حساب خودت
به هيچ صاحب جاهي عريضهاي ننويس
مگر به حضرت والاي مستطاب خودت
تو را که خشت تو از خاک اين خرابات است
کسي نميکند آباد جز خراب خودت
به دست هر کس و ناکس مده زمام مراد
خودت خليفه خود باش در غياب خودت
اگر قرار به راه است، با دلالت دوست
اگر قرار به چاه است، با طناب خودت
اگر به آب رسيدي چه جاي وعده به غير؟
هنوز خوب نميچرخد آسياب خودت
شنيدهام که به ديدار تور آمدهاي
خوش آمدي به تماشاي بازتاب خودت
هنوز پرسشم اين است؛ چيست راه نجات؟
مرا مجاب کن اي عشق با جواب خودت
صبور باش که تا ساعت سفر برسد
مرا به گريه نينداز با شتاب خودت
۲
با طعنه گفت مرد مگر گریه میکند؟
گفتم دلش بگیرد اگر گریه میکند
با خنده گفت گریهی شاعر برای چیست؟
گفتم: به حال و روز هنر گریه میکند
برقی جهید و کار به بارندگی کشید
گفتم: خدا به حال بشر گریه میکند
گفتم شنید و گفت شنیدم، جدا …