ظلم، چاقوی تیز آختهایست روی مردم کشیده کباده
سگِ هاری که خورده خون از بس، پارهکردهست چرم قلاده
۱. از پس روزهای قرنطینه، شعر است که برایمان دست تکان میدهد و سلاممان میکند. شعر است که به ما میگوید «خلوتی میبایدم با تو...» شعر است که یادمان میآورد آداب خلوت را، اینکه قرنهاست خلوت گزیدهایم و …