بیش از صد سال است که هنر وظیفه محاکات و تقلید[۱] را زمین نهاده است و اغلب هنرمندان از بازنمایی چیزهایی که در آینه هم انعکاسشان را میتوان دید اجتناب میکنند. اما اواسط قرن بیستم حضور هنرمندانی مثل مارسل دوشان (۱۸۷۷/ ۱۹۶۸) و اندی وارهول (۱۹۲۸ / ۱۹۸۷) و به تبع آنها هنرمندان فلوکسوس[۲] (هنرمندان اجراهای چندرسانه ای و بینارشتهای) مانند جوزف بویز ( ۱۹۲۱ / ۱۹۸۶) و یوکو اونو (۱۹۳۳ ) و ..... راهی و تعاریفی جدید از هنر را به روی دنیا گشودهاند. به گفته آرتور دانتو ( ۱۹۲۴/ ۲۰۱۳) منتقد و نظریهپراز فقید در ۲۱ آوریل ۱۹۶۴ وقتی که اندی وارهول جعبههای صابون بریلو را در گالری استیبل نیویورک به نمایش گذاشت ، معنای کلاسیک و سنتی هنر برای همیشه به فراموشی سپرده شد.
این امر نشان میدهد اگر هنر بصری همچنان در اختیار رسانههای محدودی مثل نقاشی و مجسمهسازی میماند شاهد آثاری نبودیم که برای دریافت عنوان هنر به مکان ارایه و آگهیهای هنری وابسته هستند و صرفا به واسطه محل قرار گرفتنشان اثر هنری قلمداد میشوند . انحصار هنر در دستان نوابغ انتظار از اثر هنری را بالا میبرد اما وقتی با آثاری روبرو میشویم که همه میتوانند تولید کنند به یاد جمله معروف دانتو میافتیم . «اگر هر چیزی هنر است پس هنر امری پوچ و بیهوده است.» شاید برای احیای هنری جدید و رهایی از هنر بیزحمت معاصر لازم باشد که به هنر آکادمیک و پرزحمت کلاسیک برگردیم.
اما هنرهای اجرایی در ایران برای همیشه هنر را کنار ننهاده است بلکه میکوشد با اتصال به هنرهای مفهومی راهی در دل منتقدین و مخاطبان بگشاید .به همین دلیل وابسته به تفاسیر و تعابیری شده است که اساسا ربطی به امر تصویری ندارند چرا که امر تصویری قائم به تصویر است و تسلیم …