بازخوانی تحلیلی آرای رضا براهنی در چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم: مجادله‌ی خطاب و نقش‌های ایدئولوژیکش<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بازخوانی تحلیلی آرای رضا براهنی در چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم: مجادله‌ی خطاب و نقش‌های ایدئولوژیکش

نگاهی به مؤخره‌ی نظری «خطاب به پروانه‌ها» از منظر «مسئولیت شهروندی»

ماهنامه وزن دنیا

۱۵ دقیقه مطالعه

sharebookmark

متن حاضر به نقد روشنفکری ادبی دهه‌ی هفتاد شمسی از دریچه‌ی مؤخره‌ی کتاب «خطاب به پروانه‌ها» می‌پردازد؛ این نقد بر بستر آثار دیگر رضا براهنی و فعالیت‌های سیاسی و روشنفکرانه‌ی او شکل می‌گیرد و نشان می‌دهد که چطور این روشنفکری، با مسئولیت‌گریزی، از عهده‌ی وظایف اجتماعی‌اش برنیامده است. در متن حاضر، ابتدا جنبه‌ی نظری این مسئولیت‌گریزی در نحوه‌ی نگارش مؤخره‌ی «خطاب به پروانه‌ها» به بحث گذاشته شده و سپس تأثیرات کتاب، کارکردهای اجتماعی و مخاطرات اخلاقی چنین برخوردی نقد شده است. نهایتاً به تفسیری سیاسی از مؤخره اشاره شده و به ناتوانی آن تفسیر در حل مشکل مورد بحث حکم شده است. برای آن‌که متن حاضر خود کارکردی جدلی نداشته باشد، باید در کنار آثار دیگر نویسنده خوانده شود.

۱. رضا براهنی در آغاز دهه‌ی چهل، خود را بنیان‌گذار «نقد ادبی» در ایران می‌داند (جلد اول «طلا در مس»). اما رفته‌رفته در کنار نقد از عناوینی چون «نظریه‌ی ادبی» و «بوطیقا» برای نامیدن کار خود استفاده می‌کند («کیمیا و خاک» و مقدمه‌ی «قصه‌نویسی») و چندجا سهم خود در گفتار روشنفکری ایرانی را «تفکر ادبی» می‌نامد. («بحران رهبری نقد ادبی» و مؤخره‌ی «خطاب به پروانه‌ها»). بر این عناوین اندکی مکث کنیم.

استفاده از واژه‌ی «نظریه» برای اشاره به متون تجویزی و هنجاری از نوع مؤخره‌ی خطاب بسیار مخاطره‌آمیز است (نک: مدخل شعر معاصر فارسی، ۱۳۹۶). کوتاه آن‌که، این واژه احتمالاً از سنت مارکسیسم و آثار مارکس، لنین و دیگر متفکران انقلابی وارد ادبیات فارسی شده است. در این معنا، تئوری (نظریه) در تقابل با پراکسیس (عمل) مطرح شده و به همین دلیل با معنای امروزی «نظریه» در متون علمی و فلسفی فرق دارد. امروزه واژه‌ی «نظریه» را برای ارجاع به آن دسته از …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۵ مجله وزن دنیا (بهمن ۱۳۹۸) منتشر شده است.