لزوم بازخوانی مؤخره «خطاب به پروانهها» بعد از گذشت دو دهه از انتشار آن، چه بود که ما به میزگردی که پیش روی شماست، رسیدیم؟ پاسخ ساده و سرراست است: میخواهیم در خلال این بازخوانی به نسبت «مؤخره»ی کتاب براهنی با شعر امروز ایران پی ببریم و همچنین به کم و کیف تأثیری که این متن طی این سالها بر جریان شعری ایران گذاشته بپردازیم؛ تاثیری که منکر و منتقد و هواخواه زیاد دارد. شاید هیچ متن نظری دیگری در دو دههی اخیر به اندازهی «چرا دیگر شاعر نیمایی نیستم» براهنی، نتوانست جریانهای ادبی و هنری مهمی را در دل خود بپروراند و هیجانهای عاطفی و نظری تازهای ایجاد کند. براهنی چیزی را به میان میدان بحث و جدل نظری شعر فارسی کشاند که هم به بازخوانی انتقادی معاصران خودش نظر داشت و هم میکوشید برای جریانهای شعری دهههای بعد مسیرهای تازه یا دگرگون شدهتری را پیشنهاد دهد.
در این میزگرد با محور قرار دادن چنین جایگاهی برای این متن براهنی که خودش آن را مانیفستی برای شعر پسانیمایی میدانست، تلاش میکنیم نقطهی کانونی بحثمان را بر این پرسش بگذاریم که مؤخرهی براهنی برای شعر ما حامل چه ظرفیتهایی بوده و هست، چه بخشهایی از آن درست و چه بخشهایی اشتباه فهم و درک شده یا چه بخشهایی از آن از ابتدا وجه نظری قابل دفاعی نداشته و درگیر غلو و تعارف ادبی شده! بنابراین سؤال اصلی ما این است که مؤخرهی کتاب خطاب به پروانههای شاعر رضا براهنی چه اثری در شعر ما داشته و چه اثری از آن باقی مانده و خواهد ماند ؟
در این میزگرد که با حرارت و هیجان که شاید بتوان گفت خاصیت هرچیزی است که به رضا براهنی مربوط است، بهزاد زرینپور، شهریار وقفیپور و هوشیار انصاریفر حضور داشتند. البته به خاطر طولانی شدن میزگرد و به درازا کشیدن صحبتها، شهریار وقفیپور در چند دقیقهی پایانی بحث حضور نداشت.