مدتهاست که «شعر» ناپدید شده و تنها ردی در حال محو شدن از آن باقی مانده است. نامی که به هر چیزی اطلاق میشود اما توان نامیدن خودش را ندارد. اما با همین رد در حال محو، میتوان فرمهایی رندانه و رمززداییشده ساخت که چندین تأویل ناپیوسته به دست دهد و مبتنی بر چشماندازهایی متعدد و نقاط محوشوندهی متفاوتی باشد و به یک جهانبینی یا متافیزیک واحد اشاره نکند. میتوان فرمهایی ساخت که بهطور مفرط، جهانی زبانی را همزمان ویران کند و بسازد و خوداندیشی خود را پنهان نکند، یا وانمود نکند که میتواند بر تناقضهای درونی خودش غالب آید، و ادعای آوانگاردهای منقرضشده را تکرار کند. چنین فرمی تنها باید بر خودش غلبه کند و این موقعیت پارادوکسیکال شعر «پُستآوانگارد» است که مسیری خطی را دنبال نمیکند و قائل به جهت خاصی برای پیشرفت نیست، بنابراین همهجا هست و هیچجا نیست؛ مجموعهای التقاطی از تجربههای پراکنده است که از قبلهای متعدد میآید و هر فضایی را بخواهد تسخیر میکند.
حالا شعر فارسی …