بازخوانی تحلیلی آرای رضا براهنی در چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم: درستایش جدیت نظری<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بازخوانی تحلیلی آرای رضا براهنی در چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم: درستایش جدیت نظری

عطا و لقای رضا براهنی و موخره‌اش

ماهنامه وزن دنیا

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

از هوش می‌...

جوان‌تر که بودم، یعنی حدود ۲۳ سال پیش، خوش داشتم در باب شعر و شاعران بنویسم و البته الگوی نوشتارم همچون بسیاری دیگر از هم‌نسلانم رضا براهنی بود. الگو که می‌گویم منظورم البته نوعی تقلید فروکاسته شده به فرمالیته است، بی که از دانش نظری پر و پیمانی بهره‌مند باشم و بی که حرفم خریداری داشته باشد. اما تاثیر نقد سرکش و گستاخ و صریح و تهاجمی براهنی مرا وامی‌داشت چیزهایی بنویسم و شگفتا که باری هم در باب خود براهنی قلمی انداختم به اهمال و چیزهایی نوشتم که حالا که به یادش می‌آورم تنها خام‌دستی سانتی‌مانتال و پرروبازی نوجوانانه‌ام مایه‌ی خجالتم می‌شود و بس. البته آن حرف‌ها را آن‌قدرها نخواند کسی و به جایی برنخورد و براهنی بزرگوار هم بعدها در مکالمات مکتوب و شفاهی‌مان هرگز اشاره‌ای به آن نکرد و نمی‌دانم که اصلا خوانده بود آن خزعبل را یا نه و خلاصه اگر خوانده بود هم یا از یاد برده بود یا به رویم نیاورد هیچ‌وقت. فارغ از این اما بی‌مناسبت نیست اگر همین خاطره‌ی مایه‌ی شرمساری را مبدا نوشتار حاضر بگیرم و حکم آخر را همین اول بگیرم که: ما همه در آن روزگار به نوعی تحت تاثیر براهنی بودیم. «ما» یعنی آن‌هایی که در اواخر دهه‌ی ۷۰ و اوایل دهه‌ی ۸۰ شور شاعری و نقد و سودای نام در ژورنال و فضای ادبی داشتند. همه‌ی ما نسبت به شعرها و آرای براهنی باید موضعی می‌داشت تا جدی و اهل فن تلقی شود؛ گیرم این موضع انکار او بود یا اصراری رادیکال بر حقانیتش. حتی اگر چندان ادعای شاعری نکنم، که نمی‌کنم، باز هم به …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۵ مجله وزن دنیا (بهمن ۱۳۹۸) منتشر شده است.