«پس امروزه، گیاهان، امور سیاسیاند!» این جمله توسط شخصیتی در فیلم «یونا که در سال ۲۰۰۰ بیست و پنج ساله میشود» گفته شد؛ فیلمی که با امیدهای سیاسی سال ۱۹۶۸ بدرود میگوید ولی به نحوی پیش میرود که شکستناپذیر باشد. جان برجر، منتقد هنری انگلیسی، رماننویس، مرد جهانی نامهنگاریها که با تَنِر مشترکاً فیلمنامه را نوشتند، همچنین توانست در یک سیالیت سیاسی تقریباً جادویی در سال های نامطمئن و مشوش دهه شصت مانند کاراکتر فیلم ِ تَنِر تاب بیاورد.
من او را در چند سال بعد از آن فیلم در ژنو ملاقات کردم. در آن زمان در روستای فرانسوی کوئینسی واقع در کوهستان آلپ زندگی میکرد. پیش از این نیز زمزمههایی درباره این بود که چگونه پس از سالهای بیپروای دهه شصت میلادی، آثارش نسبت به از دسترفتن سادگی و بیآلایشی زندگی روستایی بیش از حد نوستالژیک شدهبود و در روز ملاقات نیز، تلاشی برای اقناع من از این امر نداشت. او از راهندازی نمایشگاه عکاسی ژان مُر از روستاییان مناطق کوهستانی میگفت و این که چطور خود او نیز همچون پرترههای مُر، نجابتی از همسایگانش را دریافته بود که دیگر در زندگی مدرن وجود ندارد.
برجر پس از یک شروع حرفهای مهیج به آلپ رسیده بود. همان گونه که جاشوا اِسپِرلینگ این داستان را در کتاب خواندنی و تیزبینانهی خود، «نویسنده ای در عصر ما: زندگی و آثار جان برجر»، شرح می دهد، دوره حرفهای برجر با دست کشیدن از نقاشی پس از جنگ جهانی دوم شروع شد و پس از آن به سرعت خود را به صدایی رسا و جدلی در عرصه هنری لندن مبدل ساخت.( اصطلاحاً به این ویژگی بچه تخس میگویند). او این کار را با اصالت یا تداوم زیباییشناسی چپگرایانه خود محقق نساخت. برجر در ابتدا از رئالیسم سوسیالیستی در موضعی عامهپسند (برای مثال …