آینه
نمیدانم چهطور میشود كه توپم درست میخورد به آینه ننه كه روی طاقچه است؟ چند مرتبه تلوتلو میخورد و قبل از اینكه بتوانم خودم را به آن برسانم پایین میافتد و با صدای بلندی میشكند!
ننه مشغول نان پختن است، صدا را میشنود و به خیال اینكه باز گربه سراغ شیشههای آبغورهاش رفته است، دست از كار میكشد و سری به زیرزمین میزند. من هم از فرصت استفاده میكنم و از اتاق بیرون میزنم تا در اولین فرصت، قاب باقی مانده را پیش آینه فروش آبادی ببرم و آینه بیندازم.
شب مشکلم حل میشود. زمینلرزهای سروقت آبادی میآید. قدرتش به اندازهای هست كه شیشهها را بلرزاند و بعضی چیزهای روی طاقچهها را به زمین بیندازد!
اینطوری میشود كه مادربزرگ گناه شكسته شدن آینه پایه نقرهای زمان عروسیاش را پای زلزله …