همۀ نگاهها به نوشته روی تخته سیاه بود. بین دانشآموزان همهمه و پچ پچ افتاد:
ـ یعنی چی؟
ـ باید چیکار کنیم؟
ـ نکنه باید مقاله بنویسیم دربارهش!
آقایمعلم بلند خواند :«گردشعلمی» بعد هم نگاهی به بچهها انداخت و پرسید :«کدومتون میدونید گردشعلمی یعنی چی؟» دوبار صدای پچپچ بچهها بلند شد. سعید انگشتش را بالا گرفت :«اجازه آقا.»
آقایمعلم گفت:«بلند شو توضیح بده ببینم درست میگی یا نه.»
کریم دستش را زیر چانه ستون کرد و به آرامی سرش را نزدیک صندلی صادق گرفت و لب از لب باز کرد :«خودشیرین بازم میخواد نشون بده که از بقیه سرتره.»
صادق سرش را کمی عقب گرفت و تو گلویی گفت :«پسره لوس نُنُر، ساعت قبل همۀ سؤالارو جواب داد. تست ریاضی رو ۲۰ شد و زیست ۱۹ و نیم.»
کریم به آرامی کتابش را ورق زد. به برگه میانترمش نگاهی انداخت و یواشکی گفت :«ریاضی ـ ۹ـ زیست ـ ۵ ـ »
صدای آقای معلم بلند شد :«کریم برازنده حرف نزن، حواست به کلاس باشه، تا دیگه ۵ نگیری.»
صدای خنده بچهها بلند شد. کریم نفس بلندی کشید :«بخشکی شانس، ای بابا.»
آقای معلم رو به سعید کرد :«خب یهبار دیگه بگو اونهایی که متوجه نشدن بفهمن.»
ـ اجازه آقا بازدید و گردشعلمی به یه فعالیت گروهی گفته میشه با یه اهداف از پیش تعیین شده و برنامهریزه شده برای شناخت بیشتر درباره موضوعی که قراره دربارهش تحقیق کنیم و بدونیم. برای انجام گردش علمی هم نیازه دانشآموزا از کلاس خارج بشن.
آقای معلم از پشت میزش بلند شد :«یه کف مرتب برای سعید …