بهترین مامان‌بزرگ<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بهترین مامان‌بزرگ

کیهان بچه‌ها

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

تَق و تَق و تَق صدای عصای مادربزرگ بلند شد. مادربزرگ با کمر خمیده روی زمین نشست. گلناز مادربزرگ را دید و گفت:«چرا مامان‌بزرگ از پشمک‌های روی سرش به من نمی‌ده؟ آخه من عاشق پشمکم.»

مامان گلناز …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۴like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۳۱۴۲ مجلهٔ کیهان بچه‌ها (پاییز ۱۴۰۳) منتشر شده است.