کارشناس: حمیدرضا داداشی
در یکی از شمارههای کارگاه داستان گفتم که گاهی داستان، از یک اتفاق ساده و فکر اولیه (سوژه) ساده شروع میشود، بهویژه در داستانهای کودک و نوجوان. به قول یکی از نویسندهها، گاهی گمشدن یکی از خالهای کفشدوزک میشود یک داستان و گاهی گم شدن یکی از کفشهای هزارپا داستان می شود.
نقلِ داستان «دکمهی تنها»
فکر اولیه خیلی ساده است؛ اما نویسنده با استفاده از عناصر ساده و با بهرهگرفتن از تخیل خود، داستانی نوشته که خواننده را با خود همراه میکند.
شما هم میتوانید موضوع سادهای را پرورش و به آن بال و پر بدهید. بعد با استفاده از عناصر داستان، مثل «گرهافکنی»، «کشمکش»، «ایجاد انتظار» و ... داستان بنویسید، مهم این است.
حتما نباید منتظر «الهام هنری» باشیم و یا منتظر باشیم اتفاق مهمی بیفتد تا آن را به داستان تبدیل کنیم. اینها را در همان کارگاه داستانی چند ماه قبل گفته بودم و الان تکرار میکنم.
درباره خال گمشده کفشدوزک و کفش و جوراب گمشده هزارپا... بنویسید.
دکمههای صورتی گفتند:«قرار است ما روی لباس دامنی لیلا برویم. همان که مادربزرگش دیروز دوخت.»
نخ آبی گفت:«من قرار است بروم روی چرخ. آستین لباس بابای لیلا را بدوزم که سر کار پاره شده بود.»
دکمههای گُلگلی گفتند:«مادربزرگ لیلا، هفته پیش ما را از لباس قدیمیاش …